آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
178
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
ساحلى ديگر ، همه را به دولت اسپانى باز دهد . شرلى سرانجام پس از ده ماه توقف در بندر گوا با يك كشتى اسپانيولى راه اسپانى پيش گرفت . در اين زمان شركت هند شرقى انگليس هم ، كه از سال 1009 هجرى ( 1600 ميلادى ) تأسيس گشته و در هندوستان رونقى يافته بود ، با سفارت رابرت شرلى به اسپانى مخالف بود ، زيرا عمال اين شركت در هندوستان ، چنان كه در فصل روابط شاه عباس با انگلستان به تفصيل خواهيم نوشت ، بهوسيلهء دستياران و جاسوسان خود در اصفهان از هدفهاى مختلف سفارت وى ، كه تجارت انحصارى ابريشم ايران از طريق اسپانى از آن جمله بود ، آگاه گشته و آن را بر خلاف مصالح و منافع تجارى خود مىدانستند . به همين سبب به كشتىهاى خود دستور دادند كه در بندر « گوا » به سفائن پرتغالى حمله برند و رابرت شرلى را دستگير كنند . ولى اتفاقا كشتى حامل شرلى از دست ايشان بهدر رفت و او در تابستان سال 1026 هجرى ( اكتبر 1617 م . ) به بندر « ليسبون » پايتخت پرتغال رسيد . شرلى تا اواخر سال 1031 هجرى در اسپانى بود ، و در اين مدت مىكوشيد تا مگر پادشاه اسپانى را به جنگ با دولت عثمانى برانگيزد ، و براى انجام دادن اين مقصود ، چنان كه از شاه عباس دستور داشت ، به فيليپ سوم وعده داد كه اگر سفائن جنگى اسپانى مدخل درياى احمر را بگيرند و راه تجارت عثمانى را با هندوستان و حجاز و مصر ببندند ، او شاه عباس را به باز دادن گمبرون راضى خواهد كرد . ولى پادشاه اسپانى در برابر چنين اقدامى باز دادن جزائر بحرين را نيز توقع داشت ، و چون رابرت شرلى حاضر نبود كه در اين باره تعهدى كند ،