آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
156
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
صاحبش مسترد ساخت و حالا قيمت آنها را دانست زيرا كه اگر آن جواهرها را ضبط كرده بودند تمام مايملك ديگر او پنجاه ليره نمىشد . و اين مبلغ قليل چگونه كفايت چنين خانم محترمى را مىكرد ، آنهم در چنين ممالكى كه كار نسوان نهايت سخت است . ايرانيها اگرچه زنها را محترم مىدارند ولى چنين تصور مىكنند كه آنها براى اسيرى و بوالهوسى مردها خلق شدهاند ، نه براى آزادى و تمجيد و توصيف . و اين نسوان ضعيف الطبع از آنها به كلى محرومند . بعد از اين ملالتها و چهارده ناخوشى اسهال كه از خوردن ميوهجات زياد يا سرماخوردگى حاصل شده بود ، سفير كبير ما سر درمركتن در قزوين در 23 ماه ژوئيه سنه 1638 درگذشت . در ميان مقبرهء ارامنهء آنجا قبرى براى او پيدا كرديم و ارامنه با كشيشهاى خود در اين امر با ما معاونت كرده در تشييع جنازهء او اول اسب او را با زينپوش سياه مىكشيدند ، تابوت او را به اطلس سرخ و حرير ساخته بودند . بر روى تابوت او تورات و شمشير و كلاه او قرار داده شد . همراهان او هركدام كه مىتوانستند همراهى كردند و دكتر گو كه شخص محترمى است او را به خاك سپرد . و اگرچه اعمال و فضايل او محو شدنى نيست معهذا آرزوى من اين بود كه مدفنى عظيمتر از اين داشته باشد . بعد از يك ماه اقامت در قزوين و بعد از اينكه دو نفر سفير خود را در آنجا مدفون گذارديم پادشاه محض اظهار مرحمت به هركدام از ماها لباسهاى دراز زردوزى فرستاد و بعد از دوندگى زياد پيش محمد على بيگ اجازهء مرخصى حاصل كرديم و از پادشاه تذكرهء عبور تحصيل نموديم .