آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
153
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
برسانم . سفير قبول كرد . به قول يك نفر از دشمنان او بعد از سه روز آن را بهنظر پادشاه رسانيد . گويند كه شاه وقتى نظر به آن كرد ديد كه جعلى است و كمال غضب را بههم رسانده آنها را آتش زد و امر كرد كه سر رابرت شرلى از مملكت او بيرون برود زيرا كه پيرمرد و اسباب زحمت است . شرلى منتهاى تحير و تعجب را بههم رسانيد ولى چاره نبود . من خودم يقين كامل بههم رساندم كه مهرها و فرامين پادشاه صحيح بود يا محمد على بيك تقلب كرده است و اين امر احتمال كلى مىرود زيرا كه آنچه مىدانم بهتوسط اوست و ديگر به حضور شاه نرسيديم . يا اينكه خود او كاغذهاى ديگر ساخته و به حضور پادشاه رسانده است و بههمين دليل بود كه سه روز بعد از دادن ما به حضور رسانيد و الا چرا نگاه داشته بود يا اينكه پادشاه را محرك شده است كه بگويد من آنها را سوزاندم . و حال آنكه چنين عملى شايستهء پادشاه عادلى مثل شاه عباس نبود . همين امر اسباب مدلل ساختن حقانيت اوست با وجود اينكه شاه شنيد كه رابرت شرلى براى استدلال حقانيت خود آمده است . اگرچه ظاهرا ترضيهء خواطرى به او نداد ولى مؤاخذه هم نكرد و حال آنكه اگر رابرت شرلى بىگناه بوده است و چون نقدى بيك خود را كشته بود شاه عباس اين مطلب را تلافى رفتار او نسبت به شرلى دانست . و اگر او به دربار ايران آمده بود مىداد او را تكهتكه كنند و در ميان ميدان با فضله سگ بسوزانند . گذشته از اين پسر او كه با ما آمده بود جسارت نكرد كه به حضور