آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
150
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
سه مقابل اطاق اولى ظروف طلا در آن موجود بود و براى شكوه و تماشا چيده بودند . در صدر مجلس پادشاه چهار زانو نشسته بود . نشيمن او قدرى بالاتر واقع شده زيرا كه بر روى قالى دو سه دوشك از ابريشم سفيد انداخته بودند . لباسهاى او خيلى ساده و متعارفى بود . عمامهء او مسلما بيشتر از چهل شلينگ قيمت نداشت . لباسش كه از قدك قرمز بود ارزش نداشت . شمشيرش غلاف چرمى داشت ، فقط قبضهء آن از طلا بود . و چون آن روز پادشاه لباس ساده دربر داشت جميع اركان و اعيان دولت هم مثل او لباس پوشيده بودند ، ولى ظروف و جواهرات اطاق بر خلاف قصر شهادت مىداد . تاجرى كه آنوقت در آنجا بود تخمين زد كه بايد معادل بيست مليون [ ميليون ] ليره قيمت داشته باشد . به مجردى كه سفير كبير ما به حضور رسيد بهتوسط مترجم خود به طور اختصار جهت مأموريت خود را بيان كرد و آن اين بود كه فتوحات پادشاه مظفر را در عثمانى تهنيت گويد . و تجارت ابريشم و ساير امتعه را كه صرفهء تجارت است تجديد كند . و برائت ذمهء سر رابرت شرلى را از تهمتهاى نقدى به يك سفير متوفاى پادشاه ايران مشاهده كند . پادشاه با كمال لطف و مرحمت جواب داد و در صورتىكه به سفير دولت عثمانى فقط همينقدر اجازه مىداد كه دامن لباس بلكه پاى او را ببوسد . معهذا در اين مورد بهطور مهربانى دست خود را به سفير ما داد و پايين كشيده او را نزد خود چهار زانو نشانيده و جام شرابى خواسته به سلامتى ولىنعمت او يعنى پادشاه مشهور ما باده