آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
122
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
مىنگارد . قبل از اينكه من جواب اين اظهار با توجه و لطفآميز پادشاه را بدهم برادر من كه هميشه اوقات خيالاتش مصروف به اعمال عاليه بوده است قصد اقامت نمود . فىالواقع به واسطهء نيكى ذات و حسن مقاصد از اوان طفوليت مشغول به تحصيل علوم عاليه بود نه مثل اشخاصى كه لقب و اسم يا شهرتى دارند و به همين اكتفا كرده اوقات خود را در بيكارى و لهوولعب مىگذرانند . بلكه او تمام مساعى خود را به كار مىبرد كه جوهر ذات خود را ظاهر سازد و طبيعت ضعيف انسانى را براى مقاومت با طوفان بخت قوت دهد و كلمات مردمان بزرگ را ياد گيرد زيرا كه خيالات آنها طورى است كه ضعف شعور و كفايت انسان او را مانع است . از اينكه به صراحت طبع آنها را ملتفت شود و هم خود را فقط براى امور خيريه بهكار مىبرد و از اعمال شنيعه هميشه احتراز مىجست و اگرچه مىتوانست بر نجابت خود تفاخر كند و نژاد او كمتر از هيچيك از نجبا نبود . معهذا اين قسم امتيازات را كه ناشى از عقل خود انسانى است جزو هنر خود نمىدانست . هميشه سعى مخصوصى داشت كه شايستهء القاب عاليه باشد و تمول و داشتن مزخرفات يا فقر را مناث بر لياقت يا عدم لياقت شخصى نمىدانست . در انجام اعمال خيريه عزم جزم زيادى داشت و از هيچ قسم خطر واهمه نمىكرد و اگر به هدايت خيالات عاليهء خود بيش از پيش به جدوجهد براى جلال و اشتهار جانفشانى مىكند ، اين امر را تقصير او نبايد دانست زيرا كه حكما و عقلاى دنيا مىدانند كه طلب اشتهار از آن ميلهايى است كه عاقلترين مردم از آن عارى نيستند . اما نبايد بيش از اين شرح صفات حسنه و فضايل او را