آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

104

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

و اوقاتى را كه به محاوره و مذاكره و معاهده نمىگذارندند ضايع مىپنداشت و عقل پر كار او راحتى به جسم او نمىداد و كمال عجله داشت كه برادر خود را كه در واقع مانند گرو پيش پادشاه ايران گذاشته بود مستخلص سازد . ولى عمدهء مقصود اين بود كه ممالكى را كه دولت عثمانى مسخر نموده بود آزاد و در مذهب خود مختار نمايد و حال آن‌كه در آن مملكت كليساهاى عيسوى و معابد حضرت عيسى مبدل به مساجد گرديده است . اندك مدتى بعد از ورود او به اسپانيا پادشاه او را شواليه والامقام ( سنت ياگو ) قرار داد و او را رئيس سفاين خود براى جنگ با عثمانى نمود و منتهاى مهربانى و محبت را به شخص او و كمال اهميت را به امور مأموريت او داده و سر آنتوان به مجرد اين‌كه موقع مناسبى به دست مىآورد براى حصول مقصود ، اقدامات و تدابير مىنمود و هيچ موقعى را از دست نداده خيالات اين پادشاه جوان را به جنگ محرك مىگرديد . پادشاه اسپانيا بدين قسم احترامات زياد به او مىگذاشت . و همچنين نجبا از او مهمان‌نوازى خوب كردند ولى شخصى كه سر آنتوان او را از اسيرى خلاص كرده بود كارى كرد كه جان سر آنتوان به معرض خطر درآمد . سه نفر در جنگ اسير شده بودند و سر آنتوان وجهى داده آنها را آزاد كرد و چون محبوسين آزاد شدند سر آنتوان اميد داشت كه بتواند پول خود را دست بياورد و دو نفر از آنها كمال بستگى را به سر آنتوان به هم رساندند و جايزهء سپاس را به‌جا مىآوردند . ولى سيمى كه شخص ناسپاس و نمك‌ناشناس بود در عوض دادن پولى كه سر