آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
102
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
و جميع مقاصد و خيالات انسان را بهطورى در تحت نظم و انتظام درمىآورد كه نمىگذارد از نفس كار ناشايسته و ناپسندى ناشى شود بلكه عقل و جسم دست اتحاد و اتفاق را بههم داده از ميان جريان عمر مىگذرند و در تمام مقاصد و آرزوهاى خود خداشناسى و قناعت و عدالت را ظاهر مىسازند و محترم بلكه شايستهء به شباهت خالق واقع مىشوند . آنوقت مانند اسير بستهء به يك مكان يا مملكتى نمىشوند و به تنپرورى و خوشگذرانى در وطن گرفتار خواب نمىشوند . بلكه براى ازدياد و تجربهء خود و مزور ساختن عقل و معتاد ساختن جسم به زحمات و مشقت و مثمر نمودن زندگانى به واسطهء اعمال محسنه جلاى وطن مىنمايند و راه غربت را پيش مىگيرند و حصول مقاصد حسنهء خود را بالاتر از زندگى و آرزوى ديدار دوستان و عزيزان مىپندارند . فى الواقع به استعانت و يارى خداوند متعال اين قسم اشخاص چه يادگار بزرگى از خودشان باقى مىگذارند . و بايد سرمشق اخلاف بشود . مثلا پولس اميليوس و پوپليوس كرنيليوس سيپيون از اين قبيل اشخاص بودند . اين اشخاص محض حفظ وطن خود به ضديت پرسيوس و آنىبال پرداخته و مملكت خود را از آن مخاصمين خطرناك مستخلص ساختند . و گذشته از رشادت و رياست و تدابير صائبه و اقدام و انجام محاربات به محسنات اخلاق نيز مزين و حتى در فتوحات خود به خصوص در هنگام زندگانى معمولهء خود طورى قانع و پاكدامن و درستكار بودند كه بعد از اتمام محاربات وقتى به رم مراجعت مىكردند از جميع ممالك خارجه مردم به آن شهر مىرفتند براى اينكه آن را ببينند و اظهار احترام بنمايند و اين قبيل اشخاص را ما فوق