حسين زمانى

43

سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )

نمودند . سركار امير به تهيّه كار خوقند پرداخته و پسر ميرعالم در آنجا بر سر خوقند تاخته جنگ عظيم فيما بين او و حاجى شير عليخان شده آخر الامر حاجى شير عليخان مغلوب و به چنگ پسر ميرعالم گرفتار و خوقند به تصرف پسر ميرعالم درآمده ، سركار امير با كدخدايان خجند و سى هزار كس روانه خجند شدند . از آنجا كه اهل خوقند صدمه بسيار از سركار امير و قتل و غارت بيشمار ديده بودند ، همگى آمده به پسر ميرعالم گفتند اگر سركار امير بيايد همان حكايت سابق مىشود ، شما راضى به آمدن نشويد و حاجى شير عليخان را مرخص كنيد . پسر ميرعالم با اهالى خوقند متفق شده اطاعت حاجى شير عليخان را لازم ديدند مشار اليه را مجددا بر مسند نشانيده كلا در ممانعت سركار امير متّفق گرديدند ، و نيز به خجند كس فرستادند كه امير را راه ندهيد تا لشكر از جانب ما به شما برسد و به قدر قوّه خوددارى نماييد . سركار امير از سمرقند حركت نموده به شهر جرق « 1 » كه ولايت خود امير و هفت فرسنگ است آمده و از آنجا به قلعه ارتپه كه قلعه بسيار محكم و مضبوطى است و پنج فرسنگ است ، و مستعد و آماده و اسباب در ميان قلعه دارد ؛ و ليكن از حاكمى كه در ارتپه نشسته بود اطمينان نداشتند ، او را گرفته و يكى را به‌جاى او نشانيده به اطمينان تمام با پسر حاجى شير عليخان و كدخدايان روانه شهر خجند كه بيست فرسنگ است گرديدند . بعد از رسيدن به نزديك خجند آنها بناى قلعه‌دارى نموده او را راه ندادند . در يك سمت خجند رودخانهء عظيمى دارد ، درياى سير مىگويند و سه سمت ديگر قلعه ، و قلعه نيز مستحكم است . بناى دعوا شد ، عبد الصمد خان سلامت كوچ‌ها را ساخته سنگر پيش برده آتش جدال و قتال افروخته شد . سركار امير كدخدايان را به قلعه فرستاده كه مردم را استمالت نمايند . بعد از

--> ( 1 ) . جرغ ، هم آمده است .