حسين زمانى

41

سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )

دوباره جواب آورد كه آن يكى نشان خاقان مغفور است ولى آن ديگرى را قبول دارم . فدوى همان شمشير را به انضمام يك قبضه تفنگ عمل صار على و يك قبضه سرنيزهء جوهرى بسيار خوب و يك كيسهء مرواريددوز و شش قوطى نقره موميايى به‌جهت سركار امير فرستاد ، بسيار از اين نوع سلوك خوشوقت گرديده همه را قبول كرده دو ساعت از شب گذشته شقاول به منزل بنده آمد كه سركار امير فرمودند كه كارى اتفاق افتاده كه بايد پانزده روزه به سمرقند رفته باشيم ، سفارش شما را به وزير كرده‌ام كه اگر در غياب شما را كارى باشد به او رجوع نمائيد . در جواب عرض شد كه بجز از حكايت اسرا بنده را كارى و مطلبى نيست و سركار امير هم التفات و مهربانى نموده يوسف ولف را به بنده سپرده و بخشيدند . فردا سركار امير روانهء سمرقند شدند . از ورود فدوى تا رفتن امير به سمرقند هشت روز طول كشيد . در اين ميانه سه چهار بار ملاقات اتفاق افتاد . پنج روز از رفتن امير گذشت ، محصّل آمد كه سرباز و توپخانه و سواره با عبد الصمد خان نايب بيايند و تدارك توپخانه را وزير دو روزه درست نمايد و به قدر يكصد هزار تومان پول حواله كرده بود كه از بخارا و صفحات بخارا بگيرند . مجموع را به فاصلهء دو روز گرفته بردند ، و هروقت بخواهد قشون به سمتى بكشد و پول ضرور داشته باشد رعاياى بخارا تنخواه به عنوان قرض به او مىدهند كه آن را جعل پولى مىنامند . اگر چنانچه رفت و خرج كرد بسيار خوب و اگر نرفت باز پول را تقسيم كرده به صاحبش رد مىكند و اگر رفت بعضى را خرج كرده و بعضى مانده در مراجعت آن تنخواه كه مانده است از روى تقسيم پس مىدهد . بعد از گرفتن تنخواه و رفتن سرباز و توپ باز بر سر خوقند رفته زيرا پريشانى در حال حاكم خوقند راه يافته بوده است . تفصيل اين اجمال آنكه سابقا در ايام حكومت محمد عليخان حاكم خوقند دو سه بار بر سر خوقند رفته بود تا آخر الامر