حسين زمانى
38
سفرنامه بخارا ( عصر محمد شاه قاجار ) ( فارسى )
غايت ظهور اين مسئله محتاج به انعقاد و اجتماع نباشد ، فقرهء ناجيه اسلام از يكديگر اسير و قتيل نمايند و همديگر را بيع و شرا نمايند ، از دين و آيين گذشته از انصاف و عدالت دور است . بنده اگرچه مرد عامى و نوكر هستم اگر سركار امير علماء بخارا را احضار فرمايند از عهدهء جواب آنها برخواهم آمد . سركار امير فرمودند فلانى اولا اينجا تركستان است و تمهيد اين مقدمات مشكل است ثانيا با علماء مكالمه كردن و حرف زدن اشكال دارد . از اين خيال اهالى اين حدود را نمىتوان منع و رد نمود و ليكن به مرور دهور انشاء اللّه الرحمن پس از آنكه اتحاد فى ما بين ما و دولت عليّه ايران مستحكم شد و آميزش و عبور و مرور روى به تزايد نهاد اين امر صورت خواهد گرفت . عادت چندين ساله را نمىتوان به اندك زمان تغيير و تبديل داد . از روزى كه شما از جانب اولياى دولت عليه اين [ تمنا ] را از ما نموديد ما هم به تمهيد اين كار اقدام نموده به اطراف و اكناف ممالك خود مرقوم خواهيم داشت كه بعد اليوم پيرامون اين حركت نگرديده بندگان خدا را كه به قيد اسلام مقيدند در معرض بيع و شرا در نياورند . امّا جواب مرو اينكه طوايف ساروق و سالوروتكه اجماع كردند كه حاكم از خان ارگنج كه محمد نيازباى باشد با هزار و دويست نفر به قتل رسانيدند . خود خان ارگنج با ما بناى مخالفت گذاشت . در وقتى كه من بر سر خوقند رفته بودم به ولايت من آمده ، احدى از لشكر ما در بخارا و صفحاتش نمانده بود . چهارجوى را محاصره نموده به قدر چهل هزار خانوار را كوچانيده برد ؛ هنگامى بود كه ما امروز و فردا خوقند را مىگرفتيم . بالوصول اين خبر برگشته به ايلغار خود را به چهارجوى رسانيده از آنجا او فرار كرده به اورگنج رفت . بعد از آن ما جمعيت نموده بر سر او رفتيم در هزار اسب ، هجده روز هزار اسب را محاصره نموده حضرات تركمانيه در آن روز فرصت كرده محمد نيازباى را كشته سر او و ساير مقتولين را براى ما به هزار اسب آوردند ، خواهش حاكم از ما نمودند . اگرچه دو سه مرتبه اين عمل را با ما هم كرده بودند ، حاكم ما را كشته بودند ، اعتبارى به قول آنها نبوده ولى چاره هم نبود