عز الدوله - ملكونوف

75

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

آمديم . الاغ‌دار همدانى مريانجى و تفريجانى و غيره روغن به رشت مىبردند . خيلى عبور كردند . صبح بخرزان رسيديم ، سرد بود . باد مىوزيد ، محتاج به بالاپوش بودم . اغلب عقب بودند . من و ميرزا تقى خان تنها بوديم . طاهر خان و ميرزا علينقى سرتيپ با بنه رفتند بتاخت . خود را گرم كرديم . از چادرهاى غياثوند گذشتيم . دو سگ قوى جثه رو بما كردند . ميرزا تقى خان هر قدر دوانيد اسب مفلوك نمىدويد . سگها رسيدند . قدرى از دم اسب او كندند . و شلوارش را پاره كردند . دو ميدان اسب را دنبال كردند . در ساعت شش و نيم به مزرعه ميان چاپارخانه پياده شديم . همراهان از رسيدن ما تعجب كردند . يكساعت براى راحت اسبها توقف شد از آنجا تاخت كرده در ساعت هشت و ربع كم وارد آقا بابا شديم . ميرزا اسحق منشى از جانب نواب و الا ملك‌آرا پذيره شدند . ميوه و شيرينى آورده بودند . اول ظهر از آقا بابا به كالسكه مهمانخانه سوار شده كه هريك چهار اسب به عرض بسته شده بود ، به وضع توركاى روس . در بين راه يك كالسكه همراهان شكست . در يك و نيم از ظهر گذشته بيرون باغستان قزوين اميرزاده محمد ميرزا و بعضى از شاهزادگان و اعيان قزوين و سواره منصور و صاحب‌منصبان نظامى آمده بودند . به آنها خوش‌آمد گفته ، در ساعت دو به قزوين رسيديم نواب اشرف و الا ملك‌آرا در دم ديوانخانه ملاقات نموده به عمارت ركنيه رفتيم . از پاچنار به مزرعه پنج فرسنگ ، از مزرعه به قزوين پنج فرسنگ است . شب بعد از شام زود خوابيدم . هواى قزوين از وزيدن باد [ و ] مه خوب است . سه‌شنبه بيستم شعبان و چهاردهم ژون ماه روسى : در خدمت ملك‌آرا بودم . مردم آمد و شد مىكردند . عصر در باغ گردش كرديم . [ به ] اندرون رفتيم . شب ميهمان جناب ميرزا عبد الحسين نايب الصدر بودم . وقت غروب با نواب ملك‌آرا رفتيم ملاباشى تركى پيدا شد . صحبت‌هاى بامزه داشت . پاكت طهران در اينجا رسيد . از خواندن كاغذها و ناتمامى كارهاى خود و اغتشاش