عز الدوله - ملكونوف

70

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

به كشتى همايونى داخل شديم . حاكم انزلى شاهمراد ميرزا نايب الاياله و سرهنگ تفنگچى انزلى آمده بودند . در ساعت هفت و بيست دقيقه با تمام همراهان به ساحل انزلى پياده شديم . به شمس العماره آمده سجده شكر الهى را به جاى آورديم . سه‌شنبه سيزدهم شعبان و هشتم ژون : صبح حمام رفتم . كاغذها را به پستخانه فرستادم . از شمس العماره درياى خزر را تماشا مىكردم . چندين كشتى لنگر انداخته بود . يكساعت بعد از ظهر از انزلى بيرون آمديم به كشتى شاهى نشسته رو به رشت روانه شديم . در ميان مرداب يك حواصل « 55 » شكار كردم . مرغ قوى كه مثل غاز سياه است . در كنار دريا البته از بيست هزار متجاوز نشسته است . دهنه رودخانه پير بازار از كشتى همايونى به كرجى نشسته سر بالا چون دير حركت مىكرد او را به لتكا بسته‌اند و از كناره با طناب ميكشند . از محمد آقا بيك كمانداد سئوال كردم اين كرجى را كجا ساخته‌اند . گفت به زحمت زياد دو كرجى از بادكوبه خريده و آورده‌ايم . قونسول روس راضى نمىشد . پرسيدم چرا در شهرى مثل رشت و انزلى نمىسازند . گفت نه اين چوب را دارند و نه استاد قابل . بجز اين دو قايق نتوانستيم از بادكوبه بياوريم . من و همراهان از اين معنى تعجب كرديم . از جنگل‌هائى كه در صفحه گيلان به نظر مىآمد كه اقسام درخت‌ها دارد و قابل ساختن كشتىها است و از بىترتيبى و نادانى حيرت كردم . چاره جز سكونت نبود . در ساعت پنج و نيم به پيره‌بازار « 56 » رسيديم . جناب والى گيلان نايب و مترجم قونسول روس امين ديوان نصرت الله خان سرتيپ و ساير اعيان گيلان آمده بودند . تعارفات لازمه به عمل آمد . به بالاخانه رفته قدرى صحبت داشته ، سوار اسب سمندى شدم . راه را مىساختند . قريب با تمام بود . گلهاى درخت ابريشم و سبزى درختان و خرمى بوستان‌ها بسيار بود .

--> ( 55 ) - حواصل : غم خورك فرهنگ معين ( 56 ) - در متن « پيربازار » و « پيره‌بازار » آمده است