عز الدوله - ملكونوف
62
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
فرستادم . بعد از ظهر به پاساژ دكانى كه اسبابهاى پاريسى داشت ، داخل شدم . از صنايع و سليقه فرانسوىها « 42 » تعجب كردم . قدرى اسباب خريده ، مراجعت نمودم . در ساعت هفت بعد از شام به پتروسكى پارك به گردش رفتم . جمعيت زيادى بود . يك موسيو سواره ديدم . به جز اين يك نفر در اين چند روزه سواره نديدم . همه كالسكه سوارند يا پياده مىروند . در پتروسكى مردم بسيار بودند . از جاهاى خوب است . شب برگشتم . دوشنبه پنجم شعبان و 30 مه ماه : صبح قدرى گردش كردم . دكان سنگالى رفتم اسباب آهن و چدن « 43 » مىسازند . بعد از ظهر به كرملين و موزه مسكو رفتم . مدتى گردش و اسبابهاى قديمى آنجا تماشا كردم . در آخر كار كتابچه آوردند . اسم خود را در آنجا نوشتم . از آنجا به عمارت نيسكوچنى كه از عمارات دولتى و بيرون شهر مسكو واقع است رفته ، هوا قدرى گرم بود . عصر مراجعت كردم . من چندين دانه از سكههاى قديم كهنه و غيره از نقره و عقيق و مس داشتم . براى يادگارى موزه مسكو نزد ديركتور موزه فرستادم . حالا نزديك غروب است . بالاى سكوئى كه ميان بولوار در جلو عمارت ما واقع است موزيك مىزنند . مردم جمع شدند . هفته يكروز موزيك در اينجا زده مىشود . ساير روزها اين خيابان و نزديك اين تخت براى گردش و بازى اطفال اين محله است . به انواع لباسها و اقسام بازىها همه روزه مشغولند . من هر وقت منزل بودم و فرصت داشتم با دوربين مشغول تماشا بودم . انصافا بهترين تماشاها بود . امروز اسباب و بارهاى ما را مىبستند . ميرزا محمد عليخان معين الوزاره امروز مرخصى گرفت و رفت . به خدمتكاران اهل مسكو از پيشخدمت و كالسكهچى و مير آخور و غيره مدال و نشان و انعام داده شد . سهشنبه ششم شعبان و 31 مهماه روسى :
--> ( 42 ) - متن فرانسهها ( 43 ) - متن : چودن