عز الدوله - ملكونوف
53
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
خان وزير مختار و ميرزا تقى خان به بازار گردش رفتيم . پوست با بروتوسهاى خرس سياه و سفيد و دمهاى غريبه براى پچيدن گردن و خز و غيره بسيار بود [ به ] دكان ساعتساز « 36 » داخل شديم . در پاساژ كه بازار سرپوشيده خوبى است ، گردش كرديم . امروز عصر پرنس وردسكوى مدال يادگار تاجگذارى اعليحضرت امپراطور را براى من آورد . در ساعت شش به كرملين به مهمانى اعليحضرت امپراطور رفتم . در اطاق اول كه مخصوص شاهزادگان بود ، حاضر شده ، با اغلب شاهزادگان دست داده ، صحبت كرديم تا اعليحضرت امپراطور تشريف آورد . امپراطريس هم با اعليحضرت امپراطور يك مرتبه داخل شدند ، با همه دست دادند ، اظهار محبت فرمودند . زاكوسكه در قهوه سينىهاى نقره و طلا پيشخدمتها مىگرداندند . يك گيلاس عرق كوچكى به عادت روس بعضى مىگرداند يا گوشت و نان با پرانسس دوباد كه دارانف تعيين كرد دست داده به اطاق سان ژرژ سر سفره رفتيم . امروز وكلاى ملت بودند جمعيت بسيار بود . در آنجا بعد از غذا به اطاق سانتآندر آمديم . قهوه دادند به بالكن رفتيم دوك - دومبورك و زن ايشان خيلى مهربان مىباشند اما شاهزاده ، حالت انگليسها را خوب دارد . دوك دوست برادر پادشاه ايتاليا امشب به رما مىرود . با او خداحافظى « 37 » كردند . دوك و سنت پانسيه يكروز پيش رفت . پيرمرد بود . باز در اطاق كوچك اعليحضرت امپراطور و امپراطريس با همه دست داده اظهار محبت فرموده همه به منزل مراجعت كردند . از آنجا رخت عوض كرده ، به تماشاخانه بزرگ رفتيم . دوك دومبورك ارشيدوك شارللوى ( پرنس فرونيان ) نشسته بودند . در لژامپراطور نزديك به سن بوديم . بىخبر اعليحضرت امپراطور و امپراطريس تشريف فرماى اين اطاق شدند . بعضى شاهزادگان كمك رسيدند ، جا تنگ شد . بعضى از شاهزادگان به لژ بالا رفتند . و من و آنها كه پيش آمده بودند ، در اين لژ خود اعليحضرت امپراطور
--> ( 36 ) - در متن يك كلمه خوانده نشد و قياسا تصحيح شد ( 37 ) - متن : خداحافظ