عز الدوله - ملكونوف
47
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
چهارشنبه بيست و سوم رجب و هيجدهم مه ماه : اين چند روز ديد و بازديد بسيار شد از شاهزادگان روس و خارجه و معتبرين و صاحب منصبان و اعيان روس . برادر اعليحضرت امپراطور اطريش تشريف آورده با مسيو كرس وزير دول خارجه قدرى صحبت شد . حاكم هشتر خان را ديدم . اروسف كه در ايام شاهنشاه مرحوم در ايران بوده است ، ديدم . چون من در منزل بودم با اينها ملاقات شد و صحبتى كرده با هريك چند دقيقه نشسته بعد رفتند . در ساعت هفت و ربع به گراند تاتر تماشاخانه بزرگ كه تمام شاهزادگان و سفرا و اعيان روس همه با لباس تمام رسمى موعود نموده ، رفتيم . اعليحضرت امپراطور با همه دست داده ، احوالپرسى فرمودند . من نزديك دوشش و دمبورغ نشسته بودم . تماشاى بسيار خوبى شد . امشب تماشاخانه زينت عظيمى داشت . باله بسيار غريبى بود كه زايد الوصف تعريف داشت . انواع لباس و رقص ملل روسيه را نمودند . در اين تماشاى شب و روز پردههاى بسيار خوب مىنمودند . پرده آخر موجب حيرت همگى بود . آفرينها گفتند . دستها زدند . تعريف امشب را از تحرير عاجزم . پنجشنبه بيست و چهارم رجب و نوزدهم مه ماه : قدرى كسالت باقى است . كولونل صورت كتابچه ديد و بازديد و كارت شاهزادگان را آورد . در ساعت شش خدمت اعليحضرت امپراطور به شام دعوت داشتم . با كولونل رفتيم . به وضع سابق در اطاق كوچك اول داخل شديم . از آنجا امپراطور دست امپراطريس را را گرفته و هريك از شاهزادگان چند نفر از خانمها را همراهى كرده به اطاق طاقى قديم سر ميز آمدند . آن شب از كشيشها و علماى مذهب وعده خواسته بودند . قريب به سيصد نفر در سر ميز بودند . موزيك بطورى بود كه مجال گفتگو كمتر شد . بعد از شام همانطور برگشتم . اعليحضرت امپراطور با هريك دست داده ، بونسوار فرمودند . و هركس به خانه برگشت امشب در مجلس بالمارشال دلاپنس مسكو