عز الدوله - ملكونوف
42
سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )
يكشنبه بيستم رجب و پانزدهم مه ماه : از ديشب الى حال در راهآهن مشغول طى كردن راه مىباشم . از مملكت ساراتف به ولايت تامينف رسيديم . زمينها سبز و خرم . حاصل اين مملكت بيشتر گندم است . از دهات و آبادىهاى بسيار گذشتيم . در شهر تامينف كالسكه ايستاد ، حاكم شهر كه شامبلان اعليحضرت امپراطور است به واگان ما آمدند . و خبر گذشتن عيد تاجگذارى را رسانيد . و مژده مىداد كه به خوشى گذشت . باعث خشنودى همه گرديد . اين كالسكه آهن كار ملحيك و خوب ساخته شده است . اشتغال ما بسيار به تماشاى صحرا و آبادىها بود . ساعتى هشت فرسخ بيشتر طى نمىكرد . شب از شهر زياران گذشتيم . قبل از وقت از حاكم آنجا عذر پذيرائى را خواستيم . چون در ساعت دوازده ما مىرسيم ، موقع زحمت دادن شما نيست . ليكن اهل شهر در موقع رسيدن اينقدر هورا فرياد كشيدند كه از خواب بيدار شديم . دوشنبه بيست و يكم رجب و شانزدهم مه ماه : در ساعت شش برخاسته « 25 » لباس پوشيديم . در ساعت نه به كار زياران شرقى مسكو ترن مخصوص ايستاد . و ميرزا اسد الله خان وزير مختار و ميرزا محمد عليخان معين الوزراء با اجزاء خود اينجا رسيدند . داخل كالسكه شدند كولونل كلاديشف مهماندار گفت شاهزادگان منتظرند ، از واگن پائين آمديم . گراند « 26 » دوك ولادمير برادر اعليحضرت امپراطور پيش آمد ، دست داده ، احوالپرسى كرد . اظهار خشنودى نمود . گراند دوك الكسى گراند دوك پال ، گراند دوك تزار برادرهاى اعليحضرت امپراطور ، گراند دوك نيكلا و دو پسر او نيكلا و پطر گراند دوك ميشل و چهار پسر او ميشل ، نيكلا ، ژرژ و الكساندر و شاهزادگان ديگر كه هفده نفر بودند ، همه با لباس رسمى افواج خود با نشان و حمايل سنتانور تشريف داشتند . با هريك كه گراند
--> ( 25 ) - متن : برخواسته ( 26 ) - در سراسر متن گران آمده است