عز الدوله - ملكونوف

34

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

حق آن است كه در اين مرحله جناب وزير مختار به قاعده گفتگوئى به ميان انداخته اين شرط و عهد و اين اظهار قبل از وقت و نرسيدن من بيموقع و نامناسب بود . با كمال اوقات تلخى از حركت وزير مختار ناچار قبول كرديم ، در موعدى كه معين كرده‌اند ، وارد شويم . با اينكه زمان داشتيم [ به ] مسكو برسيم بواسطه اين گفتگوهاى بى جا و بيموقع فسخ عزيمت كرديم . و حال اينكه اگر اين گفتگو در ميان نبود به سهولت و آسانى عذر اين كار خواسته مىشد . و اين مسئله براى من بعد هم اسباب اشكال نمىگرديد . دوشنبه چهاردهم رجب و نهم مه ماه : صبح بود اطراف رودخانه ولگا به واسطه درخت و نى تماشاى خوب داشت . و هرچند دقيقه آبادىها و خانه‌هاى ماهىگيرى و دهات نمايان شد . زمين اطراف رودخانه مسطح بود . چمن و سبزى داشت . امروز بعد از زحمات مهماندار چون نشان درجه اقل خارجه داشت و استدعاى بذل نشان نمود . نشان سرتيپى دوم با حمايل آن از جانب سنى الجوانب همايونى به او داده شد . به كپيتان و عملجات كشتى خلعت و انعام داده ، سه ساعت و نيم از دسته گذشته ، كشتى الكسندر دوم لنگر انداخت . كولونل كلاديشف كه پيش رفته بود ، داخل كشتى شد . نايب الحكومه هشتر خان و رؤساى شهر كه به استقبال آمده بودند به كشتى آمده و معرفى نمود . جمعيت از زن و مرد شهر در كنار اسكله ازدحام داشتند . زمين را از ماهوت گلى فرش كرده بودند . از كشتى بيرون آمده با مردمى كه در دو طرف كشتى محل عبور ايستاده بودند تعارف كرده با نايب الحكومه شهر در يك درشكه نشسته روانه شديم ، كوچه‌هاى « 12 » هشتر خان خاك و غبار بسيار داشت . در نزديك عمارت حكومتى كه منزل بود يك دسته سرباز ايستاده بودند پياده شده ، از صف سربازان قراول عبور نموده ، داخل عمارت شديم ، قريب

--> ( 12 ) - متن : كوچهاى