اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

95

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

به جهت اين كار ناچار بود كه قشون را به غارت و يغما تطميع كرده و به تصرف اموال دشمنان مغلوب و نهب بلادى كه مفتوح خواهند كرد ، وعده دهد تا بلكه به زور و چالاكى كارى از پيش ببرند . قشون وى را اسلحهء بسيار بد بود . بهيچوجه از قواعد جنگ سررشته نداشتند . شبهه‌اى نداشتيم كه در اولين ملاقات از دولت روس شكست خواهند خورد . خود آغا محمد شاه را كسى دوست نداشت . به قدرى مكروه رعاياى خود بود كه هر لحظه مىرفت كه سوء قصدى در حق وى به عمل آيد يا بكشند و يا خلعش كرده و از سلطنت معزولش نمايند . اگر آغا محمد شاه مانند كريمخان محبوب ملت بود ، و اگر مثل نادر شاه در فنون حرب آگاهى و خبرگى و از فتوحات متواتر چون وى شهرتى داشت ، مردم غصب مسند سلطنت و كشتن لطفعلى خان را كه جوانى لايق و سزاوار و محبوب و مقبول عاليه بود ، فراموش مىكردند . اگرچه حق است كه آغا محمد شاه نظمى گذاشته ، راهها كمال امنيت يافته و كاروانيان و مسافرين از صدمهء قطاع الطريق ايمن بودند و خوانين و حكّام ، احكام وى را بلاتخلّف اجرا مىكردند و در تمامى قلمرو مملكت آسودگى در صورت ظاهر بود . مردم ظاهرا آرميده ملاحظه مىشدند . تمامى قزوين و كاشان و تهران پر بود از رؤساى قبايل و طوايف كه به عنوان گروگان متوقف بودند و اشعار اطاعت و انقياد عشاير خود مىكردند . اما اين حالت تضييق و تنگسازى آيا ممكن بود كه مستمر و مستدام باشد . چگونه توان گفت كه آغا محمد شاه نمىدانست كه دشنه‌ها در ظهر غيب براى او آخته و مهياست . از اولين قدمى كه به ايران نهاديم ، رعد و برقى را كه چند ماه بعد از معاودت ما در املاك وى به ظهور رسيده بود ، به چشم مىديديم . در كرمانشاهان و همدان و تهران مكرّر در كوچه و بازار شكايت مردم را از شدّت حرص و ظلم او مىشنيديم . هر قدر بيشتر در ايران توقف كرديم ، و هرچند زيادتر مطلع شديم ، بر تعجب و حيرت ما مىافزود كه شخصى مانند آغا محمد شاه كه در سن دوازده و سيزده سالگى مقطوع العضو شده و تا سن چهل سالگى در شرارت محبوس بوده است و فقط پسر يك نفر حاكم بلوك ولايتى و بدون شجاعت و قوّه جسمانى و بدون فضيلت و نيروى روحانى [ است ، چگونه ] چنين كسى در اين همه انقلابات و فتنه داخلى به درجهء سلطنت رسيده ، و چگونه به اين رتبه نائل گرديده است . به امر عادلشاه [ او را ] در تاريخ 1748 م مخنّث كردند و علّت اين جهل معلوم نگرديد كه از چه راه بود . در ميان ملتى كه به اهانت و تحقير كسى را كه از صعب رجوليت عارى باشد ، نگرند ، چنين كسى را احترامى در ميان آنها نباشد ، عادتا نيز او را منع كنند . شكستهاى متواتر و مغلوبيّت وى از دشمنان و عدم علم سپاه كشى او نيز اسباب قبول عامه نبود ، [ و اصولا ] چنين