اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
89
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
طرف عصر باز بناى صعود گذاشتيم . غير از سنگهاى عظيم كه از همديگر ورقهورقه شده و جدا شدنشان ممكن بود ، چيزى ديگر نيافتيم و گياه و نباتات در اين قطعه از كوه از تابش آفتاب سوخته و خشكيده بود . بلدهاى ما ، براى شب ما در زير سنگ عظيمى كه از اتصال بهم ، شكل گنبدى را احداث كرده بودند ، خوابگاه قرار دادند . نوكرى كه همراه داشتيم از مشاهده اين سنگها كه بالاى سر ما ايستاده و معلّق بود ، هراسناك شده و سخت ترسيد و جرأت پيش آمدن نداشت . او يك نفر ارمنى بود كه بسى جبان و مكّار و خدّاع بود ، و از بغداد با ما ملازمت داشت . بلدهاى ما تمام شب را به گرد آوردن هيزم و علفهاى خشك به سر بردند و آنها را متصل از بيم جانوران كه احتمال مىرفت در اين كوه باشند ، آتش زده و در پناه شعله آنها آسوده بودند . فردا به سبب سختى كوه ممكن نشد كه سواره [ آن را ] طى مسافت كنيم و به عزم پيادهروى ، فرود آمديم . چون دو ساعت پياده بالا رفتيم ، به قدرى خسته و مانده شديم كه توانايى بالا رفتن ، ديگر از براى ما نماند . چون چيزى لايق و سزاوار از نظر مشاهده نمىشد ، مراجعت كرديم . ساعتى به ظهر مانده ، نزديك اسبها رسيده ، سوار شده به جانب شرقى كوه روان شديم . هر قدرى كه فرودتر مىآمديم ، نباتات و گياهها بيشتر مىشد . فورا هنگام ظهر در كنار چشمهء كوچكى در پهلوى پرتگاهى هولناك و مخوف و بسيار عميق كه سنگهايى داشت كه گويا مشرف به ريختن و افتادن بودند ، فرود آمديم . چند قسم از مرغان شكارى ديديم كه نشناختيم . در ميان آنها مرغى كه شناختيم ، عقاب بود . بعد از قليل مكثى باز روانه شديم . چهار ساعت از ظهر گذشته به ده تجريش رسيديم . بسيار خوش منظر و آبهاى روان و درختهاى ميوهدار داشت كه دستى كاشته بودند . در اثناى عبور ، چندين ده ديديم كه بسيار بزرگ نبودند . 2 . مراجعت به تهران بالجمله دو ساعت به نصف شب مانده به تجريش رسيديم در كمال خستگى ، اما بسيار راضى و خوشنود از سياحت خود بوديم . از جانب حاكم به ما اطلاع داده بودند كه شاه روز دوازدهم يا پانزدهم سپتامبر وارد تهران خواهد شد . پس روز هفتم و هشتم دستور جمعآورى اسبابها و تدارك مراجعت برگ و ساز داده ، روز نهم از تجريش به تهران وارد شديم . در بين راه سوارهاى بسيار ديديم كه از لشگرگاه مرخص شده به خانههاى خود به دهات مىرفتند . چون به شهر رسيديم تمامى كوچهها از نفرات عسكرى مملو بودند . همچنان كاروانسرايى كه در آن منزل داشتيم ، حجرات و بيرون بام و ايوانها و سقفها و غيره پر از لشگريان بود . اما حجرهء منزل ما دست نخورده به همان حالتى كه گذاشته بوديم ، باقى بود .