اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
83
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
اما نخواستيم مزاج و شوخى را بيشتر از اين [ ادامه دهيم ] . به درويش گفتيم كه چگونه اسبابى كه آن را « فتق بند » گويند وى را به كار است و طرق ساختن آن را به وى تعليم كردم . گفت كه خود يكى از آن اسبابها ساخته و استعمال مىكند . به ما وعده داد كه باز به ديدن ما خواهد آمد ، اما ديگر [ او را ] نديديم . در تجريش و حوالى آن كارخانه نيست . تمامى اهل اينجا به زراعت مشغولاند و بيش از كفاف خود محصولات دارند . قدرى گلّه و كمى زنبور عسل نيز نگهدارى مىكنند . ماست و كره به تهران به فروش برند . همچنان بعضى ميوهها نيز به تهران برده ، به فروش رسانند ، از قبيل خربزه و هندوانه و كدو و خيار ، انگور و هلو ، زردآلو ، آلوچه و گيلاس . حبوبات هم به عمل آورند از قبيل : باقلا و لوبيا و عدس و ماش و نخود و غيره ، اما سبزيها بسيار كم است . تجريش از هر بابت لايق و سزاوار انتخابى بود كه ما براى توقف خود كرديم . آبى كه از كنارهء ده مىگذرد ، بسيار پهن و عميق است و از ميان گياهها و علفها مىگذرد . چون همهجا از دولت وجود آن ، درختانى از قبيل چنار و گردو و بيد بسيار است ، از تابش آفتاب در پناه بوده و هميشه سرد و خنك باشد . منبع آن نزديك است و آب همواره به صافى و صفا روان است . 5 . خوى و طبيعت عامه به اين محلى كه طبيعتا به كمال طراوت آراسته شده و هيچكسى از اهالى به جهت تفرّج به آنجا نرود ، ما هميشه به آنجا رفته و از تنهايى مكان البته لذّت برده و از صبح تا شام مشغول تفكّر مىشديم و از ملاقات مردم آسوده بوديم . اطفال مردمان بيكار به همان سايهء درخت چنار مسجد قناعت داشته و تجاوز نمىكردند . هيچ عاشقى به يقين در آنجا از جور معشوقهء خود آهى نكشيده و از مفارقتش نناليده است . مشغوليت روستاييان به ما هميشه به يك سياق ظاهر مىشد . عيش و عيشرت آنها بىولوله و بىتغيير مشاهده افتاد . نه رقصى و نه گشتى و نه محبتى و ضيافتى . اگر سالى يك بار عروسى يا مجلس [ عقدى ] باشد ، رقص كنند . ولى هرگز زنان با مردان يكجا با هم نباشند . مردان در مجلسى جداگانهاند ، و بهر زنان مجلسى سوا فراهم كنند . در اين دو ماه كمال امنيت را داشتيم . هرگز اسلحه به همراه خود نمىبرديم و همهجا تنها مىرفتيم و به دهات نزديك و جاهاى دور سياحت كرديم . در خانهء ما هرگز به استحكام بسته نشد . غالب اوقات همانطور گشوده مىماند كه ما بيرون مىرفتيم . ابدا خطرى به ما نمىرسيد ، اذيّت و بىاحترامى از كسى نديديم . مالى از ما به تلف نرفت . چيزى كه ما را اذيّت مىكرد ، كثرت