اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

76

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

خانه شغلى ندارند ، بود كه عادتا در اينجا گرد آمده و وقت مىگذراندند . به مجرد اينكه فرش گسترديم و نشستيم ، جمع كثيرى از روستائيان به تماشاى ما هجوم كردند و ما را احاطه كردند ، زيرا شنيده بودند كه سه نفر فرنگى از راه فرنگستان آمده‌اند . ديدار چنين اشخاصى بهر روستائيان ، بزرگ تماشايى است . از حالت ايشان ظاهر بود كه بسيار اشتياق دارند كه بفهمند كيانيم و از كجا مىآييم و به كجا مىرويم و چرا به تجريش آمده‌ايم . چون سؤالات ايشان را جواب داديم ، پسرى از ميان جمعيت خطاب كرد و از نيكويى آب‌وهواى اينجا و فراوانى ميوه‌هاى خوب و حبوبات ، بسيارى سخن گفت . پس از آن به ما خبر داد كه ديرگاهى پيش از اين ، شخصى از اهل فرنگستان آمده ، سه ماه در اين‌جا توقف كرده و شير خالص خورده و چون مزاج او سالم شد ، به جانب قزوين رفت . هنگامى كه صاحب منصب و ملازمان ما مشغول تحصيل و جستجوى منزل براى ما بودند ، ما فرصت را مغتنم شمرده ، خواستار [ ديدار از ] داخل مسجد شديم و به آسانى رخصت يافتيم . بعد از آن ، اندازه و مقياس و بزرگى و حجم چنارى را كه در سايهء آن نشسته بوديم ، معلوم كرديم . داخل مسجد چيزى كه سزاوار ذكر باشد ، نداشت ، الّا اينكه مضجع « 1 » شخصى بود كه ايرانيان بسيار محترم داشته ، به زيارت قبر وى مىآمدند و « امام‌زاده صالح » مىناميدند . اما چنار در اسفل ساقه ، شكل مخروطى داشته ، و چنان معلوم بود كه موجب استحكام و دوام شده و اندازهء كلفتى آن در جوار زمين ، هفتاد قدم به شمار مىآمد . هر قدم دوازده اصبع است و بيست و سه قدم و چند اصبع قطر دايرهء آن مىشود . ساقه و شاخه‌هاى آن بىعيب و سالم بودند . چوبهاى شاخه‌هاى اصلى آن به نظر بهتر و سخت و نسج اليافش بيشتر از ساقهء آن بود . آنچه در عمارات دولتى اصفهان از نوع اين چوبها ، به صورت اسباب ساخته بودند ، ملاحظه كرديم . بسى بهتر و اعلاتر از چوب گردو مشاهده افتاد . صاحب منصب و نوكرهاى ما قدرى [ كه از روز ] گذشت ، آمدند و گفتند كه چندين بار تمام ده را گشتيم ، خانه به دست نيامد و هيچكس راضى نشد كه به ما منزلى بدهد . تمام گفتند كه بيشتر از كفايت خود نداريم . چون ثمره و نتيجه حكومت مستبده را مىدانستم ، فهميدم كه از بيم آنكه به رايگان و بىقيمت از آنها منزل گيرند و در آخر چيزى براى بهاى كرايه ندهند ، كسى جرأت تخليه و [ تحويل ] منزل نخواهد كرد . پس بر اشخاصى كه به تماشاى ما آمده بودند ، خطاب كرديم كه نيكويى آب و هواى آن درخت و حسن نظر و محسّنات ديگر آن ، ما را مصمّم

--> ( 1 ) . مضجع - قبر ، آرامگاه