اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
46
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
بود بسيار قديمتر و ظاهراً از سلاطين اشكانيان بود ، زيرا در هر طرفى از اين لوح ، خطوط يونانى ملحوظ افتاد . چنانچه به درستى نام وزيرى [ ساتراپى ] به لفظ « گودرز - گوترز » خوانده مىشد . در تحت خطوط ، بعضى نقشها بود كه ضايع شده بودند . در جانب غربى چشمه ، كوهى با زاويهاى متداخله با اضلاع متصله معلوم بود كه گويا حجّارى كرده بودند . غير از اينها در طرف چپ در ارتفاع زيادى كه ايضاً حجارى كردهاند ، دوازده صورت ديده مىشد . به هنگامى كه مشغول بودم نقشه و مسودهء آنها را بردارم ، ناگاه كردى روى به جانب [ من ] آمد كه گمان حمله بردن و هجوم نمودن مىرفت . من تنها بودم و جز اسلحه خود ، طپانچهاى كه هميشه در كمر داشتم ، چيزى ديگر همراهم نبود . فوراً طپانچه را بيرون آورده ، او را تهديد كردم كه قدمى بيشتر نيايد . كرد را نيز در كمر قدارهاى بود . اما جرأت اينكه دستى به قبضهء خود برد ، نكرد . مدتى مردّد ايستاد ، بالاخره به عقب رفت ، من نيز به منزل [ كاروانسرا ] مراجعت كردم تا تفنگى برداشته و كسى را به همراه بياورم ، اما وقت دير بود . آنچه نقشه برداشتم اين است : هشت نفر به قطار ايستاده كه رفتهرفته قامت يكى از ديگرى بلندتر و دستها در عقب بسته ، نهمى كه دستهاى گشاده دارد و قامتى كوتاهتر ، آنها را [ معرفى ] و بر پادشاهى عرضه مىدارد كه نشسته است كه به نسبت يك بار [ بزرگتر و ] قوىتر از ديگران است . دو نفر ديگر در پشت سر وى ايستادهاند كه اولى كمانى و دومى تيرى در دست دارد . در بالاى اين صورتها ، صورتى بود كه سر انسانى داشت و دو پر از جوانب وى گشاده بود ، ولى اين پرها مربع الشكل بودند . چنان ديده مىنمود كه از پايين جامهء وى ، شكل دم مرغى آويخته بود . چيزى كه ما را سزاوار دقت بود ، اين بود كه اين هشت نفر كه دستها بسته داشتند ، هر يكى لباسى به طرزى ديگر داشت كه هشت ملّت را نمونه بودهاند و يا از هشت قبيلهء مختلفه بودند كه عرض عبوديت خود را به حضور پادشاهى [ اعلام ] مىكردند . از اين فقره معلوم است كه در تمام مشرق زمين ، در هر زمانى كه طبقهء رعيت يا ملتى مغلوب شوند ، به حضور پادشاه مىرسيدند و خود را به حالت خضوع و خشوع مىبردند ، مانند عبدى كه تمام زندگانى وى ، متعلق به مولاى او است . در زير اين صور ، قطعهء بزرگى از سنگ مربع الشكل بود كه چنان گمان مىرفت كه از خود آن سنگ نبود ، و آن را ملحق كرده بودهاند . چنان تصور كرديم كه اين در دخمهاى باشد كه هنوز باز نشده است . گويا آثار ساروجى كه درز آن را محكم كرده بودند ، معلوم بود . قطعاً اگر شخصى از خان كرمانشاهان اذن بگيرد و اين دخمه را باز كند ، آنچه در جوف آن يابد ، دست