اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
18
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
از [ انگليسيها ] دارند . از بدرفتارى كمپانى هندوستان « 16 » و زيادى گمرك و ماليات كه از هرچيزى مىگيرند ، نهايت تظلّم و نارضامندى را اظهار مىكنند . چون خاك ايران به قدر كفايت و ما يحتاج اهالى خود محصولات نمىدهد ، پس اهالى اين سرزمين مجبور هستند كه استعانت به صنايع و حرف برده ، و با تجارت تلافى نقصان خود بكنند . قطع نظر از مراودهاى كه ذكر شد ، ايرانيان را مراودهء بسيارى به استعانت با سمرقند و بخارا و تبّت است و با چين تجارت ندارند ، به علّت اينكه مذهب شيعه در اينجا منقرض شده [ است ] . بعلاوه تجارت گرجستان به جهت جنگ با روس تعطيل نشده و كاروان متصل از تفليس مىآيد و مىرود . درياى حاجى ترخان « 17 » چنانچه در ايام صلح از كشتيهاى هر دو ملت پوشيده و مملو است . ادرارات « 18 » اين پادشاه كه جزو اعظمش از تجارت ملت همجوار هست ، بعد از وضع مخارج و مواجب قشونى تخميناً به قدر يك ميليون تومان است . بسيارى نفوذ در اين مملكت ، دولت را به خيال اين انداخته كه قانونى وضع كند كه نقود را به خارج نبرند . تعيين شمارهء قشون حاضر ركاب اين دولت كه بتواند به ميدان جنگ بياورد ، محقق كمال اشكال را دارد ، زيرا [ تعداد غايب ] آن قشون بسيار است . هر نفرى از پانزده تومان الى بيست تومان در هر سال مستمرى و مواجب مىگيرند . نفرات عسكريه از سوارهها و پياده ، اسلحهء جنگ و اسب سوارى و مال باركش ، به عهدهء خود آنهاست و در كمال جلدى و چالاكى مسلح هستند و بسيار موافقت با اسلحه و خدمات حربيّه دارند . حركت اين قشون هميشه شب به روشنايى شاعى « 19 » و صداى طبل است . اهالى ايران مخصوصاً و بالطبع متجرّب هستند و همين صفت است كه آنها را همواره بر تفحّص اشياء نافعه و خيالات جديده وا مىدارد . در حق غربا مؤدب باشند . علىالخصوص در حق مردمان اروپ كه با كمال شعف و حسن قبول از آنها پذيرايى كنند ، زيرا چنين فهميدهاند كه ايشان را گاه مزيتى در دانش و آگاهى است . تمامى اين ملت را يك نوع كينه و عداوتى با ملك روس ، و نارضايى از انگريزها [ انگليسيها ] باشد . كارگزاران انگريز كه خود را به جهت قطع نزاع ملت ايران و روس ، بر پادشاه ايران عرضه مىكنند ، [ هدفى ] نيست مگر فريفتن ايران . انگريزها چه در اروپا و چه در ملك ديگر هميشه
--> ( 16 ) . براى آگاهى پيرامون كمپانى هند شرقى به مقاله ذيل رجوع كنيد : غلامرضا ورهرام ، « كمپانى انگليسى هند شرقى » مجله دانشكده ادبيات مشهد ، ش 3 ، 1364 . ( 17 ) . منظور آبهاى ساحلى حاجى ترخان در شمال درياى خزر است ( به شهر ساحلى حاجى ترخان ، حاجى طرخان ، هشترخان و آستراخان نيز گفته مىشود ) . ( 18 ) . ادارات - مستمرى ( 19 ) . شاعى - تابع ، پيرو ، طرفدار