اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
160
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
وفور و كثرت در حرمسرا صرف شود كه اروپاييان را به تصوّر نيايد . گويا زنان مشرق زمين همواره به خيال خود باشند و هيچ در فكر اقوام و عشاير دورافتادهء خود نشوند . چنان معلوم مىشود كه به جلوه دادن حسن تزيينات و تحصيل اشياء گرانبها و كمياب ، مىخواهند تلافى خستى كه عرف و عادت بر آنها مجرى داشته ، نمايند . هميشه [ كوشش دارند ] نظر شوى را كه مىتواند ستمكار باشد ، به طرف خود كشيده و بر رقبا و ساير ازدواجها برترى يابند . [ آنان ] يك حصه از روز را صرف آرايش و شستوشوى خود ساخته ، و حصهء ديگر را براى تجملات خود صرف كنند . [ يا اينكه به ] مهمانى و تفريح ، براى گذرانيدن وقت به خانهء هم رفته ، و در يك جا گرد آمده و وقت بگذرانند . 4 . سلاح و اسب و ريش از جملهء تجملات زياد دربارهء اسب ، ستام « 15 » به افراط در ايران متعارف است . در اين باب بيشتر از عثمانيان ، تجملات بهكار برند . [ در ايران ] يك نفر از بزرگان به شكار نرود و يا به گشت و تفرّج از خانه بيرون نشود ، الّا اينكه چندين نوكر پياده و سواره به همراهش باشد كه به اسبهاى خوب ، با زين و برگهاى نيكو سوار گردند . در ستام اسب ، طلا ، نقره و جواهرات عاليقدر را باهم بهكار برند . ايرانيان احترام و اهتمام بسيارى از ريش نمايند . عادتا ريش ايرانيان از مال عثمانيان كوتاهتر باشد . امروزه احدى در ايران نيست كه ريش نداشته باشد . هيچ جوانى ، چنانچه نزد عثمانيان رسم است ، در ايران صبر نكند تا صاحب زن و عيال شود و يا داخل شغلى و عملى گردد و بعد ريش گذارد . در مصر بندگان تا آزاد نشوند ، ريش نگذارند . گذاشتن ريش علامت آزادى آنهاست . امّا در ايران ، بندگان را چون مالكان با خود برابر باشد . گويند نداشتن ريش بندگان ، موجب اشتباه آنها با خواجهسرايان شود . ريش سياه و انبوه در ايران بسيار پسنديده باشد . لهذا تمامى ريش را سياه كنند . اين نه از اين [ سبب ] است كه در ايران موى زرد نيست ، بلكه در ميان اكراد و ارامنهء آذربايجان موى زرد بسيارست ، امّا به جهت بسنده شدن نزد زنان ، صورت قوت و جوانى به خود راه ندهند و ريشها را به رنگ ، سياه كنند و [ اصولا ] دوست دارند كه سياه و انبوه باشد . اگر كسى را ريش
--> ( 15 ) . ستام - لگام مخملى مزين به زر و سيم