اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
130
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
فصل خريف ببارد . از اين فقرهها معين است كه زمينى كه متصلا به تابش آفتاب دچار باشد ، به زودى خشك گردد و ديگر بخارى كه موجب رطوبت هوا باشد ، از آن نزايد . پس در اين حالت توان فهميد كه چقدر آب لازم است كه در اين سرزمين باشد تا ابخرهء متصاعده از آن ، هوا را مرطوب كند . از همين سبب ، اين خشكى بىنهايت هوا را بايد از [ پديدههاى طبيعت ] دانست . آنچه تفحص كرديم ، در اين مملكت هيچ قسمى از اراضى پست نيافتيم . باد خنك يا رطوبتى كه منظما از جانب درياى خزر و درياى هند مىوزد ، هيچ به سطح ايران نرسد ، و اگر هم برسد ، بعد از زوال رطوبت و سخونت « 4 » باشد ، چنانچه بادى كه از جانب درياى خزر آيد ، در نواحى گيلان و مازندران كمال طراوت و رطوبت را دارد و جميع كوههايى كه روبروى دريا است ، نيز چنين است . امّا رطوبت و خشكى خود را همانجا گذاشته و در مملكت ماد [ و جبال ] هيچ از طراوت آنجا ، محسوس نشود ، الّا بهطور قليل . حال آنكه مملكت ماد را قرب جوار با حوالى درياى خزر است . بادهايى كه از جانب درياى هند وزند ، در تمام گرمسير از صبح تا شام در وزيدن باشند و سبب طراوت نباتات شده و قليلى از حرارت آفتاب را معتدل نمايند . امّا در اين مواضعى كه تمام ريگزار و خالى از اشجارست ، مانع تأثير تابش اشعهء خورشيد نمىشوند و در صورت گرما ، تفاوت كمى ايجاد كنند . مراد از اين مواضع ، امكنهاى است كه در عرض بيست و پنج الى بيست و نه قرار دارند . علاوه بر بادهايى كه گفتيم ، بادهايى دور ، به اين سرزمين مىرسد كه از اولين كوههاى فارسستان و كرمان تجاوز نكند . بسيار غريب است كه در طول سيصد فرسخ از مشرق به مغرب و در عرض يكصد و پنجاه فرسخ از شمال به جنوب مملكت ايران ، هيچ رودخانهء عظيمى نباشد . اين مملكت را كوههاى بلند و مرتفع هست . در اين بلاد از ماه سپتامبر تا ماه آوريل اكثر اوقات باران بارد و گاهى شود كه برف در صحرا نازل گردد . در بسيارى از اين كوهها و در قلل آنها در تمام سال برف باقى باشد . از كوه الوند گرفته تا بدانسوى قندهار ، و از البرز تا خليج فارس ، اگر شخص را چشمهاى چند يا رودخانههايى كوچك و معدود مشاهده افتد آنها نيز يا در ريگزار فرو رفته ، يا به مصرف قليل زراعتى كه هست ، برسند . بايد معتقد شد براينكه مقدار آبى كه در بارندگى زمستان در اين مملكت به زمين مىرسد ، آنقدر كه تصور مىشود ، زياد نيست .
--> ( 4 ) . سخونت - گرم شدن ، گرمى ، حرارت