اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )
108
سفرنامه اوليويه ( فارسى )
مشروب ، خوب و قابل زرع بودند . بهنظر آمد پيش از آنكه از تهران حركت كنيم ، حاجى ابراهيم خان براى ما سفارش - نامهاى به حاكم كاشان كه پسر مشاراليه بود ، داده بود . چون به كاشان رسيديم ، مسيو كارامان را با سفارشنامه نزد حاكم فرستاديم . اين حاكم جوانى به سن هيجده الى بيست بود . به محض ديدن سفارشنامه ، حكمى نوشته و به دست مترجم داده بود كه [ هرچه ] در كاشان و در اثناى راه الى اصفهان براى ما و اسبهاى ما بخرند و مخارج و سيورسات و آنچه لازم داشته باشيم ، بدهند . اگر در عرض راه از كسى شكايتى يا شكوهاى داريم ، بكنيم . ما نيز رسما تشكر و اظهار امتنان كرديم . اما گفتيم برحسب قانون و عادتى كه از كسى چيزى نمىپذيريم ، خاصه در حالتى كه خود توانايى تلافى و عوض نداريم ، قبول مخارج و سيورسات نكرديم . روز بيست و يكم : به جهت استراحت مالها و تفرّج خودمان توقف كرديم . تابهحال در ايران شهرى به خوشگلى و ثروت و بزرگى و با جمعيتتر از كاشان نديده بوديم . اگرچه تقريبا خمس بيوتات آن خراب بود ، اما مساجد و معابد و كاروانسراها و عمارات حكومتى در تمامى درجات نيكو و خوب بودند . خاصه بازار ، على الخصوص بازارى كه در دم دروازهء قم بود . بسيار طولانى و روشن و وسيع بود [ كه تنها مسگرها در آن مشغول بودند ] . از كاروانسراهاى اينجا من چيزى نگويم ، زيرا مسيو تاورنيه « 12 » و شاردن « 13 » در سياحتنامه [ هاى ] خود شرح مفصلى ذكر كردهاند . خاصّه شاردن كه صورتى [ و نقشهاى ] نيز كشيده است . چيزى از جغرافيا معلوم نمىشود كه شهر كاشان در قديم كدام شهر بوده و چه نام داشته است . اما همين قدر مظنون است كه اين محل از طبيعت ، در موقع نيكويى امتياز گرفته ، و در زمينى واقع شده كه هميشه سيراب و شاد است و كمال خضارت « 14 » و نضارت « 15 » را دارد . شهر
--> ( 12 ) . تاورنيه ( J . B . Tavernier ) : اهل بولنى ، طلاكار و جواهر فروش بود كه در سالهاى جوانى به مشرق زمين مسافرت و شش بار از ايران ديدن كرد . او چندان تحصيلكرده نبود ، اما گزارشهاى جالبى از ديد يك تاجر براى ما به جاى گذاشت : J . B . Tavernier : Les six voyage . . . qu'il a fiit a en turquie , en Perse et aux Indes , ( Paris , 1681 ) ; J . B . Breton : Voyages de Tavernier , 3 . Bd . ( 1810 ) ( 13 ) . ژان شاردن ( Jean Chardin ) : يك جواهر فروش از خانوادهء ثروتمند « هوكونت » بود كه چندين سفر تجارى به مشرق زمين كرد . گزارشهاى او از دقيقترين و غنىترين سفرنامههاست : Jean Chardin : Voyages du chevolier Chardin , en Perse et autres de L' Orient . 10 Bd . . ( 1811 ، Paris ) . ( 14 ) . خضارت - سرسبزى . ( 15 ) . نضارت - تازگى ، شادابى ، خرّمى .