اوليويه ( مترجم : محمد طاهر ميرزا )

101

سفرنامه اوليويه ( فارسى )

را آشنايى و مراوده دست داده ، از اطلاع رسوم و عادات ما عارى نبود . چون در فن محاوره تسلطى داشت ، با كمى استهزاء و هجا ، هر نكته و دقيقه كه محل بحث و ايراد مىدانست و شنيده و مطلع شده بود ، چون موقع آن مىرسيد ، از گفتن مضايقه نمىكرد . بسى از خصايص و حالات ديگر بزرگان مملكت را [ از او ] شنيديم و مطلع گرديديم ، چيزى كه زياد لازم داشتيم . على الحساب هرچه بيشتر از مدايح و مناقب آغا محمد شاه مىشنيديم ، و افعال وى را مىستودند ، ما را صفات وحشيگرى و حرص بىنهايت و حيله‌كارى اين پادشاه ، بيشتر واضح و هويدا مىگرديد . [ جناب ] وزير كه اين رتبه و بزرگى را تماما از وى داشت ، هيچگاهى با ما سخن نگفت ، مگر با احترام در باب شاه . او را بندهء خدمتگزارى ديديم كه مصلحت آقاى خود را در كمال غيرت مراقب بود . عذر تقصيرات او را به بيانات وافى ادا كردى و در مدايح وى ، اصرار و اسراف داشتى . چون صحبت از وزير به ميان آمد ، مانند فرزندى كه مدايح پدر را لازمهء تكليف خود شمارد ، از مدايح صرف‌نظر كرده ، عشق و محبّت فرزندانه اظهار كردى . سالهاى پيش ، حاجى ابراهيم خان و ميرزا عيسى ، عهد خود را با يكديگر بسته و در همهء احوال با هم همراه بودند . از اين رهگذر بهتر از همه كس مىتوانست ما را مطلّع نمايد . از علّت و موجب بريدن حاجى ابراهيم خان از اقوام و عشاير خود كه بر خلاف آغا محمد شاه بودند و نيز پيوستن او را به آغا محمد شاه [ جويا شديم ] ، اما كمال تحاشى « 18 » از اين مطلب داشت . لذا چيزى به ما نمىگفت كه سبب اطلاع و آگاهى ما شود . از لطفعلى خان كه حاجى ابراهيم خان به وى خيانت كرد ، نگفت ، و از صحبتى كه به اين فقرات منجر شود ، هميشه گريزان بود . همواره خيالات مقرون به صواب ما را مىخواست و از اين رهگذر منصرف مىماند . صحبتهايى به ميان مىآورد كه از مطلبى كه درصدد دانستن آن بوديم ، دور بود . اما فوايد تاريخى بسيارى از زمان نادر شاه تا هنگام سلطنت آغا محمد شاه ، از وى تحصيل كرديم . 6 . نگاهى در اين مورد كمال شتاب را در مراجعت از ايران داشتيم . آنچه ديديم و آنچه شنيديم ، موجب خيالات مضرّ و زيان كار در حق دولت و ملت ايران بود . مأموريت ما بر وفق دلخواه انجام شده و تمام خواهشهاى ما پذيرفته شده بود .

--> ( 18 ) . تحاشى - دورى كردن ، پرهيز كردن