ميرزا ابراهيم
18
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى )
و اسامى امامزادههاى مشهور سمنان از اين قرار است : امامزاده هلاكو - امامزاده هلاوى [ و ] امامزاده سىسر . چند كلمه از زبان اهل سمنان مذكور مىشود . فارسى هم مىدانند : كفش را مىگويند لهلهكا « 1 » - مرد ، مردكا « 2 » - زن ، ژينكا - پسر ، پير - دختر ، دوت - خانه ، كيه « 3 » - دوشك ، نعلكى « 4 » - متكا ، نعلى « 5 » - لحاف ، دواج - كوزه ، دوره - كلاه ، دوركه « 6 » . و غلهء سمنان به كفافشان نمىرسد ، از خوار مىآورند . و برنج از هزارجريب مىآيد . و شبگز « 7 » داشتن سمنان ، شهرتى و موذى به مثل دامغان نيست ليكن يافت مىشود . در شاميرزاد كه چهار فرسخى سمنان است ، شب - گز زياد دارد . تنباكو و كرباس و قدك و خشكبار زياد عمل مىآيد . يك فرسخ باغات دارد . و بادام كاغذى بسيار خوب مثل پستهء خندان وفور است كه يك من تبريز دو قران و نيم مىفروشند . و يك جور نان خشك به قدر كف دست كه در ايام تابستان زياد مىپزند به جهت فروش ، كه او را بكسمات « 8 » مىگويند . به محض اشاره در چائى از هم وا مىشود . و در ساير فصل به عمل نمىآيد مگر تابستان .
--> ( 1 ) - بفتح لام اول و دوم . ( 2 ) - بفتح ميم و دال . ( 3 ) - بكسر كاف و فتح ياء و سكون هاء . ( 4 ) - بفتح نون و لام و سكون عين و فتح لام . ( 5 ) - بفتح نون و سكون عين . ( 6 ) - بضم راء و فتح كاف . ( 7 ) - شبگز [ شبگزنده ] گونهاى كنه كه خصوصا در قهوهخانههاى بين شهرستانها و مسافرخانهها و اماكن عمومى موجود و خطرناك است و به وسيلهء گزش خود انگل نوعى تب راجعه را وارد بدن انسان مىكند ؛ غريبگز . فرهنگ معين ، جلد دوم ، ص 2019 ، س دوم . ( 8 ) - به فتح باء و سكون كاف و ضم سين .