هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )
33
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )
شاه هم نظر خوبى به آنها نداشت چنان كه نفوذ و قدرت شيخ الاسلام تبريز را بدون ملاحظه و بىتأمل درهم شكست و او را دستگير نمود و همچنين نسبت به امام جمعهء تهران همين رويه را در پيش گرفت و حق بست را كه تا آنوقت احترامى داشت از مسجد جامع سلب كرد . از طرفى هم بايد اذعان كرد كه محاكم شرعى حق دادن حكم را دارند ولى داراى نفوذ و اقتدارى نيستند كه احكام خود را اجرا نمايند بلكه حكام عرف بايد مجرى احكام شرعى باشند ، معهذا احكام مجتهدين قابل بحث نيست زيرا كه طرفين دعوا ميترسند كه اگر بمحاكم عرف رجوع نمايند باب رشوه و تعارف باز شود و بالاخره بجاى اينكه كارشان اصلاح شود منجر به خرابى اوضاع مالى آنها گردد و دارائى آنها بتدريج از دستشان برود . حكام عرف و قوانين عادى چنان كه در پيش ذكر شد قوانين عادى يا عرفى بر اخبار شفاهى و عادى و قضاوتهاى قبلى تكيه دارند و عملا مطابق طمع مأمورين رفع دعوا ، انجام ميگيرند و خلاصه آنكه هركس بيشتر رشوه دهد و رضايت خاطر آنانرا فراهم كند فاتح برميگردد ، اين كارمندان دولتى راهنمائى دار زدن ميرزا رضا قاتل ناصر الدين شاه در ميدان تهران بجز وجدان خود ندارند و كمتر اتفاق ميافتد كه بدون رشوه و تعارف كارى صورت دهند .