هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )

13

سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )

جمع و ذخيره كرده است و شرحى است بسيار روشن كه اوضاع صنعتى ايران را در آغاز قرن بيستم به خوبى مجسم مينمايد . راجع بانقلاب ايران و تغيير رژيم ، من از مداركى كه موسيو « ژاك بيزو » ( jaqueBizot ) مفتش كل ماليه ايران براى من فرستاده است استفاده كرده‌ام . « بيزو » همان كسى است كه در سالهاى 1908 و 1909 براى تشكيلات ماليهء ايران استخدام گرديد و كوشش كرد تا نظمى در اين كلاف درهم‌ريختهء ادارى ايران برقرار نمايد و مأموريت خود را بنحو شايسته‌اى انجام داد . اگر اوضاع مالى ايران امروزه رو بكمال نرفته علتش بيم دائمى و عدم اعتمادى است كه از خصائص ذاتى خاوريان مىباشد . راجع بشرح انقلاب ايران بايد بنام ژنرال « بازيرگيان » ( Bazirguian ) اشاره كنم كه مدت چهل سال در ايران مدير كل تلگرافخانهء هند و اروپا بود . او هم مجموعه‌اى از عكسها كه يكنفر روسى موسوم به « سوروگن » ( Sevruguin ) برداشته بود براى من فرستاد اين شخص روسى با صبر و حوصله و زحمات بسيارى در مدت سى سال كلكسيون جالب توجهى از عكس‌هاى گوناگون جمع كرده بود كه ناگهان در سال 1909 در جريان حوادث خونينى كه منتهى بسقوط محمد على شاه گرديد از ميان رفت . او مسلما بىاندازه اندوهناك شد كه نتيجهء تمام زحماتش در يك لحظه بدست يك مشت مردم نادان بر باد رفت ، اينان به بهانه‌هاى سياسى بخانه‌هاى اروپائيان وارد ميشدند و جز غارت كردن اموال آنان كار ديگرى نداشتند . در ميان صنعتگران و نقاشانى كه دربارهء تصاوير اين كتاب با من همكارى كردند بمادام « رانويه شارتيه » ( Ranvier Chartier ) و موسيو « بويون » ( Bouillon ) و « دووال » ( Duval ) و « موره » ( Maurer ) و مخصوصا موسيو « فروليش » ( Frolich ) اشاره ميكنم كه با من مساعدتهاى لازمه را نمودند . در خاتمه از دوست و همكار خود موسيو « لوئى فواسى » ( Louis Foissey ) كه ايران را مانند مسافرين دقيق به خوبى ميشناسد تشكر ميكنم . اكنون ديگر كارى ندارم مگر اينكه از تطويل كلام از خواننده معذرت بخواهم .