هانرى رونه دالمانى ( مترجم : محمد على فره وشى )
6
سفرنامه از خراسان تا بختيارى ( فارسى )
مييافت شغل مصححى مطبعه را اختيار نمود و مدت چند ماهى با اين شغل امرار معاش ميكرد . روزى مدير روزنامه او را طلبيد و به او گفت آيا ميل دارى كه شغل آموزگارى قبول كنى و پسران والى مشهد را تربيت نمائى ؟ و باز اضافه كرد كه من نميدانم اين والى به چه مقصود يك مربى فرانسوى براى فرزندان خود خواسته است ، بهرحال حقوقى كه براى اين كار معين كرده بسيار خوب است ، ماهى يكصد تومان بشما خواهد پرداخت و اين مبلغ كمى نيست . « سزارى » هم بدون اينكه از ديگران كسب اطلاعى بكند بطمع گرفتن چنين حقوقى پيشنهاد مدير روزنامه را پذيرفت و فورا به طرف عشقآباد رفت و با زحمت خود را بمشهد رسانيد . بمحض اينكه در قصر حكومتى وارد گرديد از او پذيرائى گرمى كردند و شاگردان جوانش را به او معرفى نمودند و او هم مشغول تعليموتربيت آنها شد ولى به زودى دريافت كه شاگردانش استعداد تحصيل ندارند و با زحمت بسيار توانست چند كلمه فرانسه به آنها ياد بدهد و براى سهولت كار خود ، قواعد صرفونحو و جملهسازى را كنار گذارد و به ياد دادن فرانسه عملى دستوپا شكستهاى كه شرقيان حرف ميزنند اكتفا نمود . خلاصه ماه اول را بدون سروصدا در مشهد بسر برد و اگر مسئلهء حقوق در كار نبود زندگانى خوشى داشت اما پس از چندى در صدد مطالبهء حقوق برآمد و چون اظهار كرد كه مدتى از ماه گذشته و بايد حقوق مرا بدهيد ارباب پاسخ داد مگر شما پول لازم داريد ؟ اين ده قران را بگيريد و من فعلا بيش از اين پولى با خود ندارم ولى خزانه دار من بتدريج پولى بشما خواهد داد . « سزارى » از اين پاسخ روى درهم كشيد و از گرفتن ده قران امتناع كرد و اين طرز رفتار بنظرش عجيب آمد ولى طولى نكشيد كه دريافت اشتباه كرده است و بعدها همچنين سخاوتى از ارباب نخواهد ديد ، بارى نظر باينكه همميهن ما باهوش بود فهميد كه بايد از ساير كارمندان حكومتى تقليد نمايد و راه تحصيل پول را از آنها ياد بگيرد . او راه عايدات را خيلى زود پيدا كرد ، از كسانى كه پول ميآوردند ده يك ميگرفت و گاهى هم از اصل پولى كه بايد بخزانهء ارباب وارد شود مبلغى برميداشت و نظر بنفوذى