فيروز ميرزا فرمانفرما
84
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
سركشى به فهرج روز پنجم براى تعيين تغيير دادن مكان قلعهى ساخلو و بناى قلعهى جديد مختصر در نقطهى خوب خوش آب و هوا ، با تهيه مختصر و چادر و جمعيت قليلى از بمپور حركت كرده به فهرج رفت و يك شب هم در آنجا توقف نمود . اين فهرج تا قلعهى بمپور چهار فرسخ است ، قنوات بسيار خوب دارد و رودخانه عليحده دارد كه آب آن صاف و گواراست و اصل رودخانه سنگلاخ است ، از بمپور هم براى صرف خود مىفرستاد آب از آنجا مىآوردند . در عرض راه كه سربند رودخانهى بمپور است چادر آفتاب گردانى زده و چند نفر بنّاهاى بمى كه بهجهت تعميرات قلعه فرستاده بود در آنجا حاضر بودند ملاحظهها و دقتها نمود در رودخانه بهقدر شصت سنگ آب جارى بود و بندى كه بسته بودند بهقدر دو ذرع عرض داشت ، آن هم از چوب و ريگ و ماسه بسته شده بود . ميان آن را باز آب شكسته بود و مىرفت بسيار بىاعتبار بود سيل كه سهل است هرگاه ده نفر آدم قوّت نمايند خراب مىشود ، و آب اين رودخانه از بس بد و سنگين است رنگا مثل دوغ آب گچ است و يك دانه سنگ در اينجا به هم نمىرسد ، آهك هم به اينجا خيلى دور است به آوردن صرفه ندارد از قيمت آهك تهران هم بيشتر تمام مىشود . طريقهى بهترى براى ساختن بند درست دو ساعت در آنجا مكث كرده همه را ملاحظه و گفتگو كرد . چيزى كه به عقل آنها نمىرسيد بالاخره خود به عقل ناقصى كه دارد تدبيرى كرده كه از اين بند تا پانصد ذرع پايينتر سه بند بسته شود از چوبهاى قوى جنگلى ، و ميانهى اين سه بند را باز از چوبهاى قوى و بتههاى نى و غيره با ريگ و خاك پر نمايند ، آب هم كه مىآيد منفذهاى او را پر مىكند . اين چوبها و نىها با خاك مخلوط شده اكثر مىرويند و ريشه مىكنند محكم مىشوند اگر هزار سيل بيآيد در اينصورت اين