فيروز ميرزا فرمانفرما
67
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
كوه و كتل و دربند بود كه همه را از قله كوه و دربند عبور نمود . و راه اين كوه و دربند نيز سنگلاخ بود و خيلى بهطور سخت و صعب گذشت . توپخانه سرباز را نصف شب حركت داده بود . سختى راه از شدت بدى و سختى راه اسبهاى توپخانه خسته و سربازان از راه مانده بودند ، و با وجودى كه پنج نفر سقّا و مشكهاى آب زياد كه از منزل همراه آنها فرستاده بود در سه فرسخى منزل به آنها رسيده ديد تمامى آبها را خورده به حالت پريشان و كسالت ، تشنگى بر آنها غلبه كرده و آهستهآهسته مىروند . فورا آنچه آبدارهاى خود و سايرين آب داشتند به آنها داده خوردند ، سقّاها كه آبها را داده بودند به تعجيل از پيش رفته كه از منزل آب بياورند و به آنها برسانند و از باب احتياط به تجربهاى كه در گرمسيرات فارس حاصل نموده بود لواشهى آلوچهى خشك و آلوى بخارايى زياد تهيه و همراه آبدارها داشت به آحاد و افراد آنها تقسيم نمود . بيست تومان به توپچيان و بيست تومان به سربازان انعام داده كه دلگرم بشوند و زود طى مسافت نمايند . و خود به تعجيل به طرف منزل شتافته كه سقّاها با آب بفرستد ، در بين راه ديد سقّاها را آب مراجعت مىنمودند ، و مىبردند تأكيد در رسانيدن كرد . چيزى كه امروز اندكى به فرياد رسيد اعتدال هوا و بودن ابر بود كه آفتاب نبود و الا مسلما اتلاف مردم آشكارا بود . يك ساعت به غروب آفتاب مانده به چشمه آبى كه نيم فرسخى اردو بود رسيد بهقدر دو لولهى آفتابه آب از آن چشمه جارى بود . اين چشمه در درّه وسيعى واقع است و آن درّه نيز دره وسيع و جنگل درخت گز و كنار بود كه همه قسم آبادى و زراعت مىتوان نمود ، و نيم ساعت به غروب آفتاب مانده وارد نقطه منزل شد . منزل هم چشمهسارهاى كوچك و نيزار و جنگل بود . آب اين چشمهها صاف و گوارا است . قليل زراعتى هم از بلوچها كردهاند ، اين