فيروز ميرزا فرمانفرما
101
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى )
آن نيز به همان سياق است . برگ او بزرگ مثل برگ گردو مىماند ، مىگويند بلوچها و غيره از چوب اين درخت باروت مىسازند كه ده درجه از باروت چوب بيد پرقوت و پرصداتر است . يك قسم درخت ديگر هم در جنگلها بود شاخههاى آن مثل درخت ياس از پنج ذرع الى ده ذرع بلند مىشود خارهاى زياد بدى دارد برگ ندارد ، چوبش خيلى سخت و شكننده است و ثمرش به طرح گيلاس و آلوبالو است ، خالهاى سفيد و قرمز دارد و اصل او ليمويى است بسيار قشنگ مىباشد . مردم از اين ثمر ريسمان و پارچه رنگ مىنمايند و چوبش چرب است . در اين منزلها اهل اردو شبها آتش به اين درختها مىافروختند از سر تا كلّه آتش مىگرفت و مثل مشعل مىسوخت به يك دفعه دويست درخت در هرنقطه به اين طور مىسوزانيدند ، آتشبازى غريبى مىشد كه خيلى تماشا داشت كه هيچ آتشبازى اين تماشا را نمىداد . گم كردن راه و پيدا كردن آن در اين راه و دو سه منزل از بس خوش خاك است جنگل انبوه شده است ، آبادى ندارد و تردّد نمىشود . بلدهايى كه همراه بودند راه را گم مىكردند ، چنانچه بهقدر دو فرسخ كه از منزل دور شدند و به علامت خط عراده توپ مىرفتند . بلدى كه همراه بنده بود گفت بلدى كه همراه توپخانه و سربازان است راه را گم كرده اين خط عراده توپ به غلط رفته است ، دو سه نفر از آن بلوچهاى بلد كه همراه بودند به تعجيل فرستاد بروند آنها را برگردانند به راه بيندازند . خود بنده هم از دنبال آنها عمدا راه عراده توپ را گرفت رفت كه بداند چه شده كجا رفتهاند . نيم فرسخى كه رفت بلدهاى آنها هم ملتفت شده توپخانه را برگردانيده بودند و به طرف منزل حسابى مىآمدند آسوده شده از دنبال آن به خط عراده توپ