گاسپار دروويل ( مترجم : منوچهر اعتماد مقدم )

مقدمه 2

سفر در ايران ( فارسى )

ديگرى آمدورفت ، اين بوم كهنسال فرزندان فرخنده خصال بىشمار به‌بار آورد . بسيارى از اينان در پرباركردن فرهنگ بالنده‌ى اين سرزمين گهرخيز اهتمام فراوان به كار بردند و برگى بر صفحات زرين تاريخ آن افزودند . از بعضى از آنان كلام به يادگار ماند و از برخى پيام . يادگارها از گزند ايام به سلامت گذشت ، سينه‌به‌سينه و نامه به نامه به آيندگان رسيد . هركلامى از آبشخورى مايه داشت و هرپيامى از سرچشمه نشأت مىگرفت . كلام و پيامى كه بسيارى را به تحسين و تقليد و جمعى را به حسدورزى و كين‌توزى واداشت . چنين بود كه ديگران هم ، چه دوست و چه دشمن ، پيرامون حيات اجتماعى و فرهنگى اين ديار بسيار گفتند و نوشتند . گفته‌ها و نوشته‌هاى آنان بازتابى از برداشتهاى شخصى ، ديدگاههاى شكل گرفته بر اساس آموخته‌ها و شنيده‌ها ، و احساسات برانگيخته شده به وسيله‌ى رويدادهاى تجربه گرديده يا مصلحت شخصى و قومى بوده است - گاه مثبت ، گاه منفى - زيرا كه قلم همواره در اختيار دست‌پروردگان اين ملك و در كف دوستانش نبوده است و نمىتواند باشد . بيگانگان و بدخواهانش هم خامه بر نامه كشيده‌اند و بسيارى كوشيده‌اند تا خورشيد حقيقت را گل‌اندود كنند و راست را كژ جلوه دهند - اگرچه دير نپاييده است . جمعى نيز ، هرچند خالى از بدنهادى ، اما با سادگى و بىخبرى ، يا به فرمان تعصب كوركورانه و اعتقاد به نادرست ، در سياه نمودن سپيدى اهتمام داشته‌اند . غافل از آن‌كه فرهنگ و فرزندان فرزانه‌اش صافيهاى راستين زمانه‌اند ، پيامها را مىپالايند ، صواب را از خطا و نكو را از نكوهيده باز مىشناسند ، و سرانجام حقيقت را عريان در برابر چشمها نمايان مىكنند .