گاسپار دروويل ( مترجم : منوچهر اعتماد مقدم )

41

سفر در ايران ( فارسى )

به نظر مىآيد اهالى كرمانشاه تنها استثنا بر اين اصل باشند زيرا صفاتى كه به اين مردم نسبت داده شده ، نه تنها از آن به دورند بلكه خود آنها هم آن صفات را مورد نكوهش قرار مىدهند . گذشته از ميهمان‌نوازى كه آن هم بيشتر از روى عادت است ، مىتوان آنها را با موجوداتى بىتمدن برابر دانست . آنها نسبت به تمام احساسات بشرى و آن‌چه به انسانيت وابستگى دارد بيگانه‌اند و از انسان فقط صورت ظاهر آن را دارند . بدون شك براى شاهزاده‌اى مهربان و معتدل ممكن بود توفيق يابد كه اين خشونت ذاتى و تندى اخلاق آنها را تعديل نمايد ولى به نظر مىآيد از موقعى كه محمد على ميرزا پسر ارشد پادشاه بر آنها حكومت مىكند اين خشونتها افزون شده است . اين شاهزاده به سبب خشونت فطرى و بىاطلاعى كينه‌ى عميق خود را نسبت به آن‌چه از اروپا نشانى دارد آشكارا ابراز مىنمايد . تصور مىكنم اين اختلاف عظيم را كه بين ساكنين اين منطقه و ساير مناطق ايران وجود دارد بايد به نامساعد بودن زمينهايشان نسبت داد و اين امر سبب شده است كه آنها از روى ناچارى همانند همسايگان كرد و عربشان به شغل راهزنى و سپاهىگرى روى آورند و با همدستى آنها راه را بر كاروانها ببندند .