گاسپار دروويل ( مترجم : منوچهر اعتماد مقدم )

33

سفر در ايران ( فارسى )

نظامى به طور مضحكى دورى مىجويند ادراك خوبى دارند و با درنظر گرفتن موقعيت خطرناك كشورشان ضرورت اين نوآوريها را احساس مىنمايند و از اين‌رو موفقيتهاى بيشترى در انتظارشان مىباشد . آنها تحت رهبرى شاهزاده عباس ميرزا كه چشم اميد همه به او دوخته است با حرارت و شوق غيرقابل توصيفى تن به اين كار مىدهند . اين شاهزاده‌ى جوان كه غرق افكار اصلاح‌طلبانه است فقط در ميان اردو احساس خوشبختى مىنمايد . او در حالى كه از طرف رسته‌هاى مختلف قشون احاطه شده است ، از فرماندهى كردن لذت مىبرد و از هرچيزى براى آگاه كردن خود بهره مىگيرد . او چنان تشنه‌ى آموختن است كه دستور داده كتابهاى مهم نظامى را كه به او توصيه شده است ترجمه نمايند و خود تقريبا تمام آنها را به خاطر سپرده است . عباس ميرزا مردى است قانع و ميانه‌رو و رفتارش با زيردستان ، تا آن‌جا كه مقامش اجازه مىدهد ، دوستانه و نزد آنها از محبوبيت خاصى برخوردار است . با اين خصوصيات با كوشش كمترى مىتواند سپاهيانش را وادار نمايد كه مطابق دستورهايش عمل كنند و اوامر او را به درستى اجرا نمايند . علاوه بر اين براى ايرانيها لازم بود در اين دوران زرادخانه‌هاى خود را كه به كلى خالى شده بود انباشته نمايند . توپ‌ريزى و به‌ويژه وارد نمودن مهمات از هند از ضروريات حتمى بود . اين مواد را تا آن تاريخ انگليسيها به قيمت گزاف و همسنگ طلا به ايران مىفروختند . خواه بنا به علل سياسى يا مقتضيات ديگر انگليسيها اين مواد را هميشه فقط به تعداد خيلى كم در هروهله تحويل مىدادند به طورى كه ايرانيها هميشه با كمبود ساچمه‌ى توپ ، گلوله‌ى خمپاره ، سنگ چخماق و فتيله مواجه بودند ، در صورتى كه تمام اين مواد به حد وفور در هند يافت مىشد و در ايران به كلى ناياب بود . علاوه بر اين لازم بود در آذربايجان كه معادن آهن فراوانى دارد كارخانه‌ى ذوب‌آهن ايجاد شود . پيرامون اين معدن سنگ‌آهن از بهترين نوع و رودخانه و جنگل انبوهى كه براى تاسيس كوره‌ى ذوب‌آهن بسيار مناسب است وجود دارد اما به سبب بىقيدى شاه نسبت به امور بسيار سودمند ، تاسيس