عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

81

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

گفت : بر رعايا ، بسبب [ 1 ] ده يك دادن رنج است . [ 2 ] و سبب آن بود كه روزى بصيد رفت ، زنى را ديد ، كه كودكى نالنده [ 3 ] را بر دوش گرفته و ميان نارستان [ 4 ] ايستاده و آن [ 5 ] كودك همى نار خواست به آرزو ، و زن ندادش . قباد زن را پرسيد : كه چرا اين كودك را نار ندهى ؟ زن گفت : كه هنوز عشر شاهانشاه ندادم ، حرامست بر ما نار باز كردن از نارستان ، و قباد را عجب آمد . پس قصد كرد كه آن رنج عشر از رعيت بر دارد . آنگه حرازان [ 6 ] بولايت فرستاد ، تا همه زمينها ورزان [ 7 ] و درختان را حرز [ 8 ] كردند و مساحت كردند ، و بر هر يكى خراج نهادند ، [ 9 ] و سواد [ 10 ]

--> [ ( 1 - ) ] ن : اين كلمه را به نسبت تبديل كرده ؟ [ ( 2 - ) ] اصل : ربح است ؟ ب : رنج ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو نسخه : ناليده زاير دوش ؟ [ ( 4 - ) ] نار مخفف انار است كه در عربى رمان گويند . [ ( 5 - ) ] هر دو نسخه : و از كودك . [ ( 6 - ) ] حراز : در لغت عرب از مادهء حرز كه بعد ازين در متن آمده به معنى نگهبانى و استوارى و پرهيز و پناه دادن است ( منتهى الارب ) در حاشيهء ( ن ) نوشته‌اند : كه حراز اينجا بمعنى مقوم و ارزياب استعمال شده و حرز نيز اينجا بمعنى تقويم و ارزيابى است . ولى اين كلمه در كتب فارسى بدين معانى به نظر نيامده ، و گويا مراد از آن همين مساح و جريب كش و كسى است كه زمين زراعتى را ثبت و مساحت نمايد و در هندى پتوارى گويند . [ ( 7 - ) ] رز : تاك و باغ انگور [ ( 8 - ) ] به حاشيهء 15 رجوع كنيد ، [ ( 9 - ) ] ب : خراج كردند . [ ( 10 - ) ] سواد : بر اراضى بين دجله و فرات و يا بر سرزمين عراق اطلاق مىشد ( المنجد ) .