عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

55

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بدر خويش به سيستان رفت و زال پيش او باز آمد ، او را جفا گفت ، و از پيش خويش براند . و رستم مرده بود ، و با فرامرز [ 1 ] پسر رستم حرب كرد و بسيار بكوشيد نتوانست فرامرز را بدست آوردن . تا فرامرز بمرد ، و او را مرده بردار كرد و فرمود تا تيرباران كردند . و بسيار مردم را از سيستان بكشت و خانهاء ايشان ويران كرد ، و خزينهاء رستم و سام كه اندر هزار سال نهاده‌اند برداشت ، و شهر بهمن [ 2 ] اردشير خره كاو را [ 3 ] ابله گويند [ 4 ] بنا كرد ، و بر زمين ميسان [ 5 ] شهرى بنا افكند ، و بهمن آباد كاو را منصوره گويند اندر حسد سندا و بنا كرد [ 6 ] . هماى بنت بهمن بن اسفنديار او را چهرآزاد گفتندى ، دار الملك بلخ بعراق برد ، و دار الملك به مدائن ساخت ،

--> [ ( 1 - ) ] ب : و فرامرز [ ( 2 - ) ] هر دو نسخه : يمن [ ( 3 - ) ] مخفف كه او را . [ ( 4 - ) ] ترجمه غرر 174 : شهر بهمن اردشير را كه ابله گويند بنا كرد . [ ( 5 - ) ] هر دو نسخه : ميسان ؟ كه صحيح آن ميسان باشد ، حمزه در سنى ملوك 28 گويد : و بنى بارض ميسان مدينة و سماها باسمه بهمن اردشير . در مجمل نيز مرحوم بهار اين كلمه را ميسان تصحيح كرده است . [ ( 6 - ) ] اين نام در چخ‌نامهء كتب هندى برهمناباد است ( ص 15 و غيره ) كه البيرونى آن را بهمنوا نوشته ( كتاب الهند 21 و غيره ) ياقوت به حوالهء حمزه گويد كه وهمناباذ نام شهر منصوره است كه بقول مسعودى آن را منصور بن جمهور حكمران بنى اميه ( در حدود 110 ه ) بنا كرده است ( معجم البلدان 5 ر 211 ) در مجمل 118 گويد : و بهمن ميان حدَّ هندوان و ترك شهرى بنا كرد و قندابيل نام كرد ( گنداوهء كنونى بلوچستان ) و ديگر جايى كه آن را بدهد خواندندى شهرى بنا كرد و بهمن آباد نام نهاد و بروايتى گفته‌اند منصوره است . در زبان سندى اكنون اين جاى را « بانبهراه » گويند : و خرابه‌هاى آن در هشت ميلى شرق شهداد پور سند واقع است . چون نام بهمن در پهلوى و هو من بود ( بند هشن 33 و 34 ) بنابران وهمناباد حمزه به آن شكل قديم نزديكتر است كه در كتاب الهند هم بهمنواد باشد .