عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
46
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
نشناختند . و رستم شمشير اندر نهاد ، و بسيار از ايشان بكشت و حصار بستد و آن همه قوم را كور يافت ، متحير گشت . سوداوه گفت : جگر آن جاودان بسايند ، و آب آن اندر چشم ايشان كنند [ 1 ] چنان كردند ، همه چشمهاشان روشن گشت و به ايران باز آمدند . و كيكاوس ولايت سيستان و نيمروز و كابل و زابلستان و رخود [ 2 ] مر رستم را داد ، و هر چه از هندوستان بگيرد او را باشد و برين جمله او را منشور داد و عهد كرد . و كار كيكاوس بر نظام همىرفت ، تا ابليس او را از راه ببرد ، و قصد آسمان كرد و صندوق ساخت ، وزيران و سالاران او را پند دادند ، فرمان نبرد و بر هوا رفت اندر صندوق ، و از آنجا فرود افتاد و دردمند شد ، و از آن كرده پشيمان شد ، و جامهء درشت پوشيد ، و بر پلاس درشت [ 3 ] نشست و هيچ نيز نخنديد و سوى آسمان ننگريست و گوشت نخورد ، و مجامعت نكرد ، و بسيار بگريست ، بران كردهاى خويش ، و از آن پشيمانى خورد فراوان . پسر او سياوش بخرد و آهسته و هشيار بود [ 11 ] و سخت خوبروى بود ، روزى سوداوه او را بخويشتن خواند . سياوش اجابت نكرد ، پس سوداوه پيش كيكاوس گفت : او مرا بفساد [ 4 ] بنزديك خويش خواند . كيكاوس مر سياوش را كشتن فرمود ، تا آتشى عظيم بر افروختند ، و سياوش اندران شد ، و بسلامت بيرون آمد ، و هر چند كه چنان بود ، غضب از دل كيكاوس بيرون نشد ، و خبر آمدن افراسياب بحرب ايرانيان به كيكاوس رسيد ، سياوش را بحرب او فرستاد به اشارهء طوس نودر [ 5 ] و چون سياوش بر حرب گاه آمد ، افراسياب صلح جست به سياوش صلح كرد ، و آن فساد كنش نبست [ 6 ] .
--> [ ( 1 - ) ] ب : كشند . [ ( 2 - ) ] رخود - رخوت - رخذ - رخج سرزمين بين غزنه و سيستان باشد كه وادى ارغنداب و هلمند را برميگيرد . [ ( 3 - ) ] در هر دو نسخه : درست . [ ( 4 - ) ] ب : بفاد ! [ ( 5 - ) ] كذا در هر دو نسخه ، كه معروف آن نوذر است ، و او پسر منوچهر بود كه در مجمل هم آن را بدال مهمله نوشته است ( ص 28 ) و اين دو نام در پهلوى توس SOT پسر نوتر RATON و در اوستا توسه ASUT و نئوتير RIATOAN بود ( 2 ر 416 ) [ ( 6 - ) ] كذا در اصل . ب : كشش نبشت .