عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

44

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

كىرش [ 1 ] نام كرد ، و ديگر فرزندى آمد ، كى پشين [ 2 ] نام كرد ، و اردشير بابك از نسل كىبازپسين [ 3 ] بود . كيكاوس بن كيقباد چون كاوس بپادشاهى بنشست هفت كشور بگرفت . همه پادشاهان آن روى زمين ، زير فرمان [ 4 ] او بودند ، و سيرتهاى نيكو گرفت ، و با مردمان معاملت كرد ، و نيكو رفت ، و رسمهاى نيكو آورد ، و شهرى بنا كرد از روى مشرق و آن را كيكرد [ 5 ] نام كرد ، و هفت شهر ديگر بنا كرد ، و سمرقند را او [ 6 ] بنا كرد ، و سياوش تمام كرد . و به زمين مازندران رفت . و حرب كرد با سمر بن عنتر ، [ 7 ] بيشتر از سپاه كيكاوس بمردند ، و به روى جادو [ 8 ] كردند ، و او را بگرفتند ، و اندر چاهى باز داشتند با طوس بن تور [ 9 ] و گيو و بيژن فرزندان گودرز

--> [ ( 1 - ) ] كذا در هر دو نسخه . طبرى و بلعمى : كى آش كه در فروردين يشت اوستا 132 و زامياديشت 71 كوى ارشن بود ، و در بندهشن فصل 31 كى ارشن و در شاهنامه كى آرش آمده . [ ( 2 - ) ] هر دو نسخه : پسين . بلعمى 523 : كى پيشين . طبرى : كيفاشين كه در بندهشن 31 هم كى پيشين . و در شاهنامه كى پشين است . اوستا : ANISIP . [ ( 3 - ) ] هر دو نسخه : ماريسين ؟ اما در نسب نامه‌هائى كه طبرى . و مسعودى و بلعمى و ثعالبى و فارسنامه و مجمل و البيرونى و غيره براى او ذكر كرده‌اند اين مطلب ديده نشد ، [ ( 4 - ) ] ب : او ، ندارد [ ( 5 - ) ] در هر دو نسخه : كيلدر ؟ در طبرى 1 ر 602 كيكدر و و قيقدور است . اما در ترجمهء بلعمى ص 600 : كىكرد است و همين اصح باشد يعنى آباد كردهء كى ، كه قياس است بر اسامى بلاد مانند خسرو كرد ، بلاش كرد و خر كرد و غيره . [ ( 6 - ) ] ب : او ، ندارد . [ ( 7 - ) ] كذا در هر دو نسخه . مسعودى در مروج 2 ر 119 : شمر بن يرعش پادشاه يمن كه ماركوارت اين نام را سمران ميخواند ( ايرانشهر 26 ) فارسنامه 42 : ذو الاذعار بن ابرهه ذى المنار ملك اليمن . غرر ثعالبى 69 : ذو الاذعار بن ذو المنار بن الرائش سلطان‌ها ماوران ( حمير ) و بنابران درين جمله بعد از مازندران رفت . وقف بايد كرد ، تا حرب با سمر در آنجا تصور نشود . [ ( 8 - ) ] ب : جادوئى . [ ( 9 - ) ] ب : طور .