عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
438
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
سوار با او بفرستاد ، و او سوى بلخ برفت . و چون ( امير ) به هپيان [ 1 ] رسيد ، آنجا مقام كرد ، و امير مجدود [ 2 ] را رحمة اللّه با دو هزار سوار سوى ملتان فرستاد ، و امير ايزديار را سوى كوهپايهء غزنين فرستاد ، كه آنجا افغانان و عاصيان [ 3 ] بودند و گفت : آن ولايت نگاه دار ! تا خللى نباشد و پس بفرمود : تا همه خزينها و گنجها كه امير محمود رحمة اللّه نهاده بود اندر قلعها و جايها ، همه بغزنين آوردند . چون قلعهء ديدى رو ؟ [ 4 ] و منديش [ 5 ]
--> [ ( 1 - ) ] در اصل نقاط ندارد . ب : بهلسان ؟ اين نام در تاريخ بيهقى ( ص 654 ) هيبان طبع شده و در پاورقى ص 651 مىنويسد كه اين كلمه هيچ جا پيدا نشد و مجهول است . ولى در سمت شمالى كابل در پروان جايى بنام هپيان بضمهء اول و سكون دوم موجود است ، كه آن را هوپيان هم نويسند . و با بردرتزك خود از آن ذكرها دارد . در اين جا هم مراد همين موقعست . زيرا بيهقى آن را با پروان يك جا ذكر كند و دربارهء مسعود گويد : و به زودى سوى پروان و هپيان رفت ( ص 654 ) چون در تاريخ بيهقى و هم در طبع اين حصه زين الاخبار اين كلمه غلط طبع شده و صحت آن را نفهميدهاند ، در اين جا در متن صورت صحيح آن گذاشته شد . [ ( 2 - ) ] هر دو : محمود ؟ [ ( 3 - ) ] ب : افغانان عاصيان . [ ( 4 - ) ] ب : دمدى دو ؟ [ ( 5 - ) ] منديش : يكى از قلاع قديم و محكم غور بود ( رك : تعليق 26 طبقات ناصرى 2 ر 333 بقلم عبد الحى حبيبى طبع كابل ) .