عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

433

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و پس جاسوسان بيامدند ، و از ديبال هريانه خبر آوردند ، كه او بفلان بيشه اندر است . امير شهيد آنجا برفت ، تا نزديك لشكر او رسيد . چون ديبال خبر يافت ، در وقت بگريخت ، و لشكر را بگذاشت . و لشكر اسلام اندر لشكر كفار افتادند ، و بسيار مردم بكشتند ، و بسيارى را دستگير كردند ، و بردهء بى اندازه بگرفتند ، و از آنجا باز گشتند ، و روى سوى ديرهء رام [ 1 ] نهادند . چون رام خبر يافت ، كس فرستاد ، و از امير شهيد عذر خواست گفت : « مردى پيرم و طاقت آن ندارم كه به خدمت آيم » ، و بدست كس خويش ، مال بسيار بفرستاد . و امير شهيد عذر او قبول كرد ، و نثار او پذيرفت ، و از آنجا باز گشت و روى بغزنين نهاد . پس امير مجدود [ 2 ] بن مسعود را رحمهما اللّه ولايت لاهور داد ، و طبل و علم داد ، و او را با حشم و حاشيت سوى لاهور [ 265 ] بفرستاد ، و خود سوى غزنين آمد . و فتح هانسى اندر سنه ثمان و عشرين و اربعمائه بود . و چون بغزنين قرار گرفت ، بهر وقت فرياد خواهان از خراسان همى آمدند ، و از تركمانان همى ناليدند . و منهيان و صاحب بريدان نامه‌ها پيوست همى نبشتند ، كه فساد تركمانان از حد بشد . پس آخر سنه ثمان و عشرين و اربعمائه از غزنين سوى بلخ رفت از جهت بصلاح آوردن اسباب خراسان و تدارك فساد تركمانان . و چون ببلخ رسيد ، تركمانانى كه اندران حوالى بودند از جايهاى خويش [ 3 ] برفتند ، و ولايت بلخ از تركمانان خالى شد . و خبر آوردند مر امير شهيد را رحمة اللّه عليه ، كه سوى ما وراء النهر شورش خاسته است از جهت پورتگين و لشكريان او ، كه بر رعايا ازيشان رنج همى رسد . امير شهيد قصد

--> [ ( 1 - ) ] هر دو : دره رام ؟ ناظم : ديره رام كه شايد مراد رامپور باشد در حدود صد ميلى شرق دهلى . [ ( 2 - ) ] هر دو : امير ابو الملجد ؟ به موجب تاريخ بيهقى ( ص 501 ) روز شنبه 3 ذى قعده 427 ه . امير مجدود باميرى هندوستان خلعت پوشيد تا سوى لوهور رود ، و با اين ملك زاده طبل و علم و كوس و پيل و مهد بود . [ ( 3 - ) ] هر دو : خوش ؟