عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
431
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
نهه اندران ميان كشته شد ، و لشكريانش همه هزيمت شدند . و دست احمد ينالتگين قوى گشت . [ 1 ] و چون امير شهيد اين خبر بشنيد ، مر تلك بن جهان را كه سپهسالار هندوان بود بفرستاد ، و تلك با سپاه انبوه از هندوان برفت . و با احمد ينالتگين حرب كرد ، و چند بار ميان ايشان آويزش و حرب بود ، و به همه وقتها ظفر مر تلك را بود . و احمد ينالتگين بهزيمت رفت ، و لشكر او زير و زبر شدند . مر تلك هر كسى را از لشكريان و بازرگانان كه پيوستهء احمد ينالتگين و كسان او بودند بگرفتى ، و يك دست و بينى او را ببريدى و نكال كردى . تا مردم بسيارى را بدين دستور نكال كرد [ 263 ] و احمد ينالتگين بگريخت ، و روى سوى منصور و سند نهاد و خواست از آب سند گذاره شود . اتفاق بد را سيلى بيامد ، و او را برگرفت [ 2 ] و غرقه كرد و بمرد . و چون آب او را پارهيى برد ، بر گوشه انداخت . و از لشكريان و معاندان او كسى او را بيافت و بشناخت و سر او را ببريد و بنزديك تلك آوردند . و تلك ببلخ فرستاد . و امير مسعود رحمة اللّه بفرمود تا ميلى كردند ، و آن سر اندران ميل نهادند . و هم اندرين وقت يعنى سنه سبع و عشرين و اربعمائه ، كوشك نو تمام شد بغزنين ، با تخت زرين كه از بهر اين كوشك ساخته بودند مرصع بجواهر . پس امير شهيد رحمة اللّه بفرمود : تا آن تخت زرين را بنهادند اندر كوشك . و تاج زرين به وزن هفتاد من از زر و جواهر ساخته بودند از بالاى تخت بياويختند بزنجيرهاى زرين . و امير مسعود رحمة اللّه
--> [ ( 1 - ) ] اين احمد ينالتگين خود را از اولاد سلطان محمود و بنابرين شريك و وارث سلطنت ميدانست بيهقى اين مطلب را چنين نوشته است : « اين احمد مرد شهم بود ، و او را عطسهء امير محمود گفتندى و به دو نيك مانستى ، و در حديث مادر و ولادت وى و امير محمود سخنان گفتندى ، و بوده بود ميان آن پادشاه و مادرش حالى بدوستى . حقيقت خداى عز و جل داند . » ( ص 401 ) تاريخ كشته شدن احمد ذى قعدهء 425 ه . بود ( ص 433 ) . [ ( 2 - ) ] ب : بگرفت .