عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
418
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
كه از شهر كس بيرون آمدى ، و يا در شهر شدى . تا خبر مجد الدوله پوشيده بماند . و على حاجب او را اندران خرپشته موقوف كرد ، و سلاحى كه با وى آورده بودند همه بستد ، و ابو طالب چهار روز اندرون خيمه موقوف بود . و حاجب على سوى يمين - الدوله نامه نوشت ، و از صورت حال خبر داد ، و جواب باز آمد پس ابو طالب را با شست مرد ديگر بر سر اشتر نشاند و بنزديك امير محمود فرستاد . و امير محمود فرمود : تا او را سوى غزنين بردند و تا آخر عهد آنجا بماند . و امير يمين الدوله به رى آمد و شهر بگرفت بى هيچ رنج و تكلف . و خزينههاى بويان كه از سالها بسيار نهاده بودند همه برداشت . مالى يافت كه آن را عدد و منتها پديد نبودى . و چنين خبر آوردند امير محمود را رحمة اللّه : كه اندر شهر رى و نواحى آن مردمان باطنى مذهب و قرامطه بسياراند بفرمود : تا كسانى را كه بدان ( 250 ) مذهب متهم بودند ، حاضر كردند ( و ) سنگريز كردند . و بسيار كس را از اهل آن مذهب بكشت و بعضى را ببست و سوى خراسان فرستاد تا مردن [ 1 ] اندر قلعها و حبسهاى او بودند ، و چندگاه به رى قرار كرد ، تا همه شغلهاى آن پادشاهى را نظام داد ، و كارداران نصب كرد ، و آن ولايت رى و اصفهان بامير مسعود رحمة اللّه سپرد ، و خود سوى غزنين باز گشت ، و فتح رى اندر جمادى الاولى سنه عشرين و اربعمائه بود . و مر امير محمود را رحمة اللّه علت دق پديد كرد ، و چندگاه بر آن بر آمده بود ، و علت قوى گشت ، و هر روزى امير محمود از آن علت ضعيفتر همى شد ، و همبران نالانى ، خويشتن را بتكلف و حيلت قوى همى داشت و چنان نمود بمردمان كه او را رنجى و بيمارى نيست . و همبران حال بخراسان آمد و ببلخ رفت و زمستان آنجا ببود . و چون وقت بهار آمد ، نالانى بر وى سخت قوى گشت ، و روى سوى غزنين نهاد ، و چند روز در غزنين ببود . و هر چند حيلت كرد ، خويشتن را اندر نتوانست يافت . و بغايت ضعيف گشت ، و اجل فراز آمد ، و هيچگونه بر جامه نخفت ، الا كه همچنان نشسته همى بود . و
--> [ ( 1 - ) ] هر دو : تا مردند اندر ؟