عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

414

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

پيغامهاء نيكو آوردند ، و خويشتن را به خدمت عرضه كردند ، و التماس نمودند ، كه خواهيم [ 1 ] ميان ما وصلت باشد . و امير محمود ايشان را بفرمود تا نيكو فرود آوردند ، و پس پيغام ايشان را جواب داد : « كه ما مسلمانيم و شما كافرانيد ، و ما را نشايد خواهر و دختر خويش بشما دادن . اگر مسلمان شويد ، تدبير آن كرده آيد . » و رسولان را بر سبيل خوبى باز گردانيد . و اندر شوال سنه سبع عشر و اربعمائه ، نامهء القادر باللّه آمد با عهد و لواى خراسان و هندوستان و نيمروز و خوارزم ، مر امير محمود را ، و فرزندان و برادران او را لقب‌ها نهاده . اما امير محمود را « كهف الدولة و الاسلام » و امير مسعود را « شهاب الدولة و جمال الملة » ، و امير محمد را « جلال الدوله و جمال الملة » ، و امير يوسف را « عضد الدولة و مؤيد المله » ، و نامه نوشته بودند و اندر نامه گفته بود كه هر كسى را كه تو خواهى ، ولى عهد خويش كن ! و اختيار تو اتفاق ماست . و بر آن غزاها كه امير محمود كرده بود ، قادر او را شكر بسيار كرد ( ه ) بود ، و او را بسيار ستوده . و رسيدن اين عهد و لوا و القاب ببلخ بود . و امير محمود را رحمة اللّه ، از جهت جتان ملتان و بهاطيهء ساحل سيحون ، [ 2 ] غضبى عظيم اندر دل بود ، بدان بى ادبىها كه اندر راه سومنات كرده بودند . و خواست كه مكافات آن بكند و ايشان را مالشى دهد . پس چون سنه ( 246 ) ثمان عشر و اربعمائه اندر آمد ، مرتبهء دوازدهم لشكر جمع كرد ، و روى سوى ملتان نهاد ، و چون بملتان رسيد ،

--> [ ( ) ] در حدود 514 ه . كه ترجمه عربى متن اين نامها ثبت است : اين دو نام صاحب قتا و صاحب يغرو نام سفير قتا قلتنكا و سفير يغرقاشى است ( براى شرح و متن نامه‌ها رجوع كنيد به صفحهء 7 - 8 طبايع الحيوان طبع مينارسكى در اندن 1942 م و نيز مقالهء من در مجلهء آريانا شماره 263 حوت 1344 ش طبع كابل . [ ( 1 - ) ] هر دو : خواهم . [ ( 2 - ) ] مراد درياى سندست .