عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

406

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

سنكه [ 1 ] و شندف [ 2 ] و بحبور [ 3 ] بزدند ، و جهان از آواز ايشان كر خواست گشت . و مردمان مدهوش كردند ، و هر كس كه از تركستان و ما وراء النهر اندران لشكرگاه حاضر بودند ، زهره‌شان [ 4 ] بخواست كفيد . ملاقات يوسف قدرخان با سلطان محمود رحما اللّه [ 5 ] چون قدرخان كه سالار همه تركستان بود ، و خان بزرگ او بود ، خبر يافت از گذاره شدن يمين الدوله از جيحون . از كاشغر برفت و قصد التقاء امير محمود كرد كه تا بيايد و با وى ديدار كند و عهد تازه كند . پس از كاشغر برفت ، سوى سمرقند آمد ، و از آنجا پيشتر آمد بر سبيل صلح و دوستى . تا بيك فرسنگى سپاه امير محمود رسيد ، و آنجا فرود آمد ، و سراى پرده بفرمود تا بزدند ، و رسولان بفرستاد ، و امير محمود را رحمة اللّه از آمدن خويش خبر داد ، و اشتياق نمود بديدار او . امير محمود همچنان جواب نيكو داد ، و جاى مسما كرد كه آنجا ديدار كنند . پس امير محمود رحمة اللّه با سوارى چند و قدرخان با سوارى چند آنجا آمدند و چون يك ديگر را بديدند ، هر دو پياده شدند . و امير محمود رحمة اللّه يكتا گوهر بيش بها با دستارچه بخزينه‌دار داده بود فرمود : تا در دست قدرخان داد . و قدر خان همچنين گوهرى آورده بود ، از رعب و فزع كه به دو رسيد فراموش كرد . و چون از پيش محمود باز

--> [ ( 1 - ) ] HKNAS سنكه در سنسكريت بمعنى صدف و حلزونيست كه هندوان مىنوازند ( قاموس هندى ) . [ ( 2 - ) ] هر دو : شندق ؟ ولى شندف بر وزن اشرف طبل و دهل و نقارهء بزرگست . فرخى گويد : تا بدر خانهء تو برگهء نوبت * سيمين شندف زنند و زرين مزمار ( برهان ) . [ ( 3 - ) ] هر دو : - حور ؟ بدون نقاط . [ ( 4 - ) ] هر دو : زهرشان ؟ [ ( 5 - ) ] ناصر الدوله يوسف قدرخان بن هارون بغراخان پادشاه نهم آل افراسياب متوفى 424 ه . كه مسكوكات مضروبهء او دريار كند و كاشغر از 404 تا 412 ه . بدست مىآيد ( زمباور 312 ) .