عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

393

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

و اندر سنه ثلث و اربع مائه [ 1 ] غرجستان را بكشاد ، و شارشاه غرجستان [ 2 ] را بياورد و بند كرد و به شهر مستنگ [ 3 ] فرستاد و چون سنه ثلث و اربع مائه به آخر رسيد ، ابو الفوارس بن بهاء الدوله از كرمان به بست بنزديك امير محمود رحمة اللّه آمد بزينهار ، از برادر [ 4 ] خويش ابو شجاع ، و سه ماه بغزنين ببود . و امير محمود درين معنى نامه‌ها نوشت و تنبيه نمود ، تا ميان ايشان صلح افتاد ، و برادر او ضمان كرد نيز كه با او ديگر لجاج و تعصب نكند . پس ابو الفوارس باز گشت و بكرمان رفت ، و بسر ولايت خويش بنشست اندر ايمنى و راحت . و هم اندرين سال رسول عزيز مصر آمد ، كه او را تاهرتى [ 5 ] گفتندى . و چون نزديك خراسان رسيد فقها و اهل علم گفتند كه اين رسول بدعوت عزيز مصر همى آيد و بر مذهب

--> [ ( 1 - ) ] فتح غرجستان و شار در سنه 406 ه . بود . و عتبى نام پدر را ابى نصر محمد بن اسد و نام پسرش را شاه محمد ضبط كرده و هر دو را لقب شار داده است ( يمينى 251 تا 259 ) ازين خاندان شار رشيد در سنه 389 ه . بسلطان محمود اطاعت كرد ، و بعد ازو شار ابو نصر محمد بن اسد در سنه 405 ه . بدست محمود اسير و در سنه 406 ه . در هرات بمرد . فرد سوم اين خاندان شار شاه ابو محمد بن محمد است كه قبل از 406 ه . از جهان رفته ، و بعد ازين شار اردشير و ابراهيم بن اردشير و شار شاه بن ابراهيم است كه مؤخر الذكر حور ملك دختر سلطان علاء الدين جهانسوز غورى را بزنى گرفته بود ( زمباور 311 ) . [ ( 2 - ) ] سرزمين بين باميان و هرات را در شمال مجزاى هرير و دغرستان يا غرجستان يا غرشستان ميگفتند كه پايتخت آن بشين بود . [ ( 3 - ) ] مستنگ كه معرب آن مستنج است شهريست در بلوچستان كه اكنون هم بدين نام شهرت دارد . [ ( 4 - ) ] هر دو : برادران ؟ مراد از ابو الفوارس قوام الدوله بن بهاء الدوله است ، كه سلطان الدوله ابو شجاع فنا خسرو برادرش بود . [ ( 5 - ) ] اصل ، تهارتى ؟ ب : نهارتى . در تاريخى يمينى 296 تاهرتى است منسوب به تاهرت نام شهرى در مغرب اقصى .