عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

356

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

بخارا سوى سرهنگان الپتگين رسيد از امير و از وزير و از وكيلدر [ 1 ] : كه الپتگين غاصب است . چون الپتگين چنان بديد ، آتش اندر لشكرگاه زد ، تا همه بسوخت . پس غلامان خاص خويش را گفت : « همى بينيد از پيش : زخم تيغ و زندان و مصادره ، و از پس پشت : كشتن و گرفتن و شمشير ! صواب آنست : كه سوى بلخ شويم . » از آنجا ببلخ آمد ، و از بلخ بر راه خلم بيرون آمد . و چون سديد خبر گريختن او بيافت ، ببداح [ 2 ] را پيش او فرستاد و بدرهء خلم او را اندر يافت . و غلامان الپتگين هفتصد غلام بودند با دوازده هزار مرد كارزار كردند ، و بسيارى بكشتند . آخر ببداح بهزيمت بازگشت به بخارا . و الپتگين سوى تخارستان آمد ، و از آنجا بغزنين آمد ، و چندگاه ( 196 ) آنجا بود ، و آخر عهد الپتگين بغزنين بود [ 3 ] . و ابو منصور عبد الرزاق دانست : كه آن شغل به دو نگذارند ، و او را صرف كنند ، بمرو باز آمد ، سرهنگان مرو دروازه‌ها ببستند بر روى او ، و از آنجا بگذشت ، و دست لشكر گشاده كرد و غارت همى كرد ، و مالهاى مردمان همى ستد . و همچنان روى به نسا و با ورد نهاد ، و رئيس نسا بمرده بود ، ورثهء او را بگرفت و مالى بستد ، و سوى حسن بن بويه نامه نوشت ، و از وى مطابقت خواست ، و او را بگروگان خواند . و حسن بويه از آنجا برفت . وشمگير هزار دينار زر و حناء [ 4 ] طبيب را داد ، تا ابو منصور را زهر داد ، و زهر اندر و كار كرد ، و اندران هلاك شد . و بار ديگر سپه‌سالارى مر ابو الحسن محمد بن ابراهيم را دادند ، اندر ذى الحجه سنه خمسين و ثلثمائه ابو الحسن بيامد و بسيار نكوئى كرد با

--> [ ( 1 - ) ] ب : وكيل ؟ ولى وكيل در منزلت وزير دربار كنونى را داشت . [ ( 2 - ) ] كذا در هر دو نسخه ، در سياست نامه ( 119 ) عين همين حكايت آمده ولى نام ببداح در آن نيست و گويد : اميرى را با شانزده هزار سوار از بخارا ببلخ فرستاد . در تاريخ بخارا ( ص 116 ) نام اين شخص اشعث بن محمد است . [ ( 3 - ) ] وفاتش 20 شعبان 352 ه . در غزنه . [ ( 4 - ) ] هر دو : لوحنا بدون نقطهء حرف اول .