عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

354

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

محمد بن محمد البلعمى [ 1 ] دادند . تا الپتگين از عبد الملك حال ديگرگون [ 2 ] ديد ، اندر عشرت به خدمت كمتر [ 3 ] آمدى . پس عبد الملك او را فرمود تا ببلخ شود . الپتگين گفت : ( 194 ) « عامل نباشم به هيچ حال ، پس از آن كه حاجب الحجاب بودم » پس سپه‌سالارى خراسان او را دادند ، و ابو منصور را صرف كردند ، او [ 4 ] سوى طوس رفت ، و الپتگين به نيشابور آمد . بيستم ذى الحجه سنه تسع و اربعين و ثلثمائه ، و وزير او ابو عبد اللّه محمد ابن احمد الشبلى بود . و ميان الپتگين و ابو على بلعمى عهد بود : كه هر دو نايب يك ديگر باشند ، و بلعمى هيچ كار بى علم و مشورت الپتگين نكردى . الپتگين از بهر عبد الملك الرشيد را هديها فرستاد ، و اندران اسبان [ 5 ] بود ، و ديگر چيزها پيش آوردند پس از نماز ديگر . و عبد الملك همى چوگان زد اندر ميدان ، و مقدار شراب خورده ، و از آن اسبان هديه ، يگان يگان همى بر نشست . يكى اسب از زير عبد الملك بجست ، و او را بينداخت ، و سر و گردن او خورد بشكست . او را مرده برداشتند و رشيد لقب كردند . [ 6 ] السديد ابو صالح منصور بن نوح رشيد و سديد پسران امير حميد نوح [ 7 ] بودند . چون رشيد را آن حال بيفتاد ،

--> [ ( 1 - ) ] شرح كلمهء بلعمى و محمد بن عبيد اللّه وزير اول اين خاندان در ( 153 ) گذشت . اما اين ابو على محمد بلعمى پسر اوست ، كه مدتى وزير عبد الملك و منصور بود ، و بامر پادشاه اخير الذكر ترجمه و تأليف تاريخ بلعمى را نمود ، وفاتش 363 ه . است . [ ( 2 - ) ] طبع تهران : دگرگون . [ ( 3 - ) ] اصل : پكر ؟ ب : يكسر ؟ ناظم : پكر ؟ اين كلمه را بكبر يا نكيرهم توان خواند . [ ( 4 - ) ] هر دو : و سوى . [ ( 5 - ) ] هر دو : استان ؟ [ ( 6 - ) ] وفاتش شب چهارشنبه 8 شوال 350 ه . بود ( تاريخ بخارا 115 ) . [ ( 7 - ) ] هر دو : حميد بن نوح ؟